2012/12/22

كباب ننه


واسه شما هم همينطوره؟ طرفاي ظهر كه ميشه تو اداره بحث داغ غذا مطرحه؟
يه روز بچه ها گرم گرفته بودن و داشتن در مورد يه موضوعي كه من بهش دقت نداشتم صحبت ميكردن يه جاي بحث بود كه من نظرم جلب شد دقت كردم ديدم دارن ميگن: كدوم رو ميگي؟ ما بهش ميگيم شامي....نه بابا كوكو... كتلت؟ .... من با صداي بلند گفتم: "كباب".
يه سكوت عميقي بر جو حكمفرما شد كه ميشد صداي جيرجيركها رو بشنوي. متعجب از اينكه چرا همه با تعجب به من خيره شدن توضيح دادم: "ما بهش ميگيم كباب. يعني از وقتي بچه بودم مادربزرگم ميگفت كباب واسه همين من به اسم كباب ميشناسمش. آره منم خيلي دوستش دارم"
ديگه بقيه بحث رو يادم نيست چون باز بهش دقتي نداشتم. اما به فكر فرو رفتم و ياد خاطرات بچگيم افتادم و دوران مهد كودك و دبستان و شبهاي سرد زمستون كه مادربزرگم واسمون كباب درست ميكرد و تا يكيش سرخ ميشد ميپريديم دونه دونه بر ميداشتيم و فوت ميكرديم و تند تند ميخورديم. آخي جَووني كجايي كه يادت بخير....
دقت كردم ديدم كباب هايي كه خودم درست ميكنم اصلا مزه كباب هاي ننه رو نداره. كباب هاي ننه يه كاور فوق العاده كرانچي داره در حدي كه وقتي گاز ميزني صداش رو ميشنوي و همچين يه مغز نرم و آبدار داره كه دوست داري تندي يه گاز ديگه هم بزني. پس چرا وقتي من درستش ميكنم اينطوري نميشه و تا اين حد دورش ترد نيست مغزش هم معموليه و آبدار نميشه؟
هنوز بچه ها داشتن بحث ميكردن كه من تصميم خودم رو گرفتم: "ميرم پيش نِنِه يه بار واسه مون درست كنه ببينم چيكار ميكنه كه من انجام نميدم"



بچه كه بوديم ناهار و شام پيش ننه تلپ بوديم. ولي كم كم با مرور زمان و از دست دادن قدرت راه رفتن ديگه الان سالهاست كه نه ما بهش زحمت ميديم و خودش دست و دلش به آشپزي ميره. وگرنه عمرا من بتونم به دستپخت ننه نه بگم. مخصووووووووصا "ماهي قالب برشون" كه همچين ماهيهاش خوب سرخ ميشن كه وقتي گازش ميزني قرچ قرچ صداي شكستن پوستش رو ميشنوي منتها گوشتش كاملا آبدار و خوشمزه است. اينقدر خوشمزه كه حتي يه آدم مشكلداري مثل من كه با خوردن ماهي حالش بد ميشه هم نميتونه ازش دل بكنه.



بالاخره بعد از چند ماه دست دست كردن يه روز ظهر سه تايي خراب شديم رو سر ننه
ننه و مهدي آشپزي ميكردن ... آقاي شوهر گرفتار تعميرات بود و هر از گاهي سر بچه اش كه ظرفهاي ننه رو شكسته بود داد ميزد ... منم...خب عكاسي ميكردم.



خيلي كار كردن با ننه لذتبخشه اصلا واسه وبلاگ نويسي ساخته شده. همه مواد و اندازه ها رو دقيق و با حوصله واسه ات توضيح ميده و هر چقدر هم عكس ميگيري هيچي نميگه دقيقا برعكس ماماني خانم كه به ازاي گرفتن هر عكس بايد يه كتك هم نوش جان كني! (خودم از مامانم بدترم كافيه يكي پاشو بذاره تو آشپزخونه... تمركزم كاملا به هم ميخوره و عصبي ميشم و....بقيه اش رو ديگه خودتون بخونيد) تازه ننه به قول خودش مدل برنامه هاي آشپزي راديو هم بلده توضيح بده. نازي ننه!



پياز متوسط دو عدد
سيب زميني بزرگ 4 عدد
فلفل قرمز نصف ق چ
فلفل سياه نصف ق چ
دارچين 1 ق چ
ادويه 1 ق چ
نمك نصف ق چ
آرد 5 ق غ
تخم مرغ دو عدد
گوشت چرخ كرده 500 گرم
فلفل سبز تند خورد شده 1 ق غ
جعفري خورد شده 1 ق غ
تره خورد شده 1 ق غ


پياز ها و سيب زميني ها رو رنده ميكنيم
يا به بهانه اينكه دوربين دستمونه ميشينيم و نگاه ميكنيم تا مادربزرگمون همه اش رو رنده كنه در حدي كه صداي شوهرمون بلند بشه كه خب يه ذره به ننه كمك كن دستش خسته شد. بعدشم مثل هميشه مادربزرگمون لوسمون كنه كه : "واي نه رنده اش تيزه دست بچه ام زخمي ميشه"



آرد و نمك و دارچين و ادويه و فلفل قرمز و فلفل سياه رو هم اضافه ميكنيم
و همينطور تخم مرغ




با قاشق 5 دقيقه همش ميزنيم

تا كاملا يكنواخت شه و با اين هم زدن تخم مرغها بينش هوا بره و در نهايت كبابها سبكتر شن



گوشت رو اضافه ميكنيم




و ده دقيقه چنگ ميزنيم

در حدي كه همه چيز به خوبي مخلوط شه




فلفل و جعفري و تره خورد شده رو اضافه ميكنيم

باز هم ميزنيم



تا اينجاي كار بايد مايه انسجام كامل داشته باشه و بشه كباب رو تو دست فرم بدي. اگر ميبينيد كمي شله خيلي كم آرد اضافه كنيد. دقت داشته باشيد كه قرار نيست خيلي سفت باشه . اگر آرد زيادي بريزيد طعمش خراب ميشه. يه كم هم بايد شل باشه اما نه اونقدر كه نشه بهش فرم داد.




حالا توي تابه روغن ميريزيم. اجازه ميديم خوب داغ شه
كباب ها رو به شكل بيضي توي دست فرم ميديم.
با انگشت اشاره وسط كباب رو سوراخ ميكنيم
آروم دستمون رو روي تابه نگه ميداريم تا كباب با نيروي جاذبه زمين بيافته توي تابه! اينجاشه كه بايد تجربه داشته باشيد كه نسوزيد!
به همين ترتيب دونه دونه كباب ها رو فرم ميديم و ميندازيم توي روغن



خوب كه برشته شد برش ميگردونيم تا اون سمتش هم برشته شه




ديگه آماده است درجا داغ داغ يكيش رو گاز ميزنيم...ممممممم




همينطور كه عرض كردم كاورش همچين ترد و كرانچيه كه با گاز زدن صداي قرچش رو ميشه شنيد منتها مغز كباب كاملا نرم و آبداره.



يكي از ويژگيهاي غذاهاي ننه تنديشونه. به حدي تنده كه هميشه مامان و داييهام صداشون در ميومد. الانم شما اگر تحملش رو نداريد فلفلش رو كم كنيد



اين تازه واسه مني كه خيلي فلفل دوست دارم هم تند بود هرچند كه طفلي مهدي خورد و صداش هم در نيومد. خوبه بچه از اول عادت كنه!



معمولا برنامه ما به اين ترتيبه كه من اينقدر عكس ميگيرم كه مردم از گشنگي ميميرن







تو "تارمِه" (ايوان) در حال عكاسي بودم كه ديدم آقاي شوهر يه دونه كباب از ننه گرفته و گذاشته توي نعلبكي و داره فوت ميكنه سرد شه بخوره به اون يه دونه كباب هم رحم نكردم و گفتم بذار من يه عكس بگيرم




جاتون خالي كبابش خيلي حال داد حتي "خرمالو" هم اومده بود دم در واسه سهميه اش




من تندي پريدم دوربينم رو بردارم كه ديدم خرمالو فلنگ رو بست.




با خودم گفتم ديدي من با عكاسيم گربه بيچاره رو هم گشنه گذاشتم... كه دكتر بهار گفت: "ببين كبابه چقدر تند بوده خرمالو هم تحمل اينهمه آتيش رو نداشت در رفت!"  كلي كه خنديديم ادامه داد: "برد واسه بچه هاش آخه اونا هم گشنه هستن"



غذا رو كه خورديم (و بهترين شكلش هم اينه كه كباب رو خالي خالي قورت بدي) من رفتم چند تا عكس از خونه ننه واستون بگيرم كه حس و حالش منتقل شه




بعد از بارون بود و هوا نيمه ابري و همه جا خيس و خنك




مهدي ياد گرفته بود چطوري ميشه به ميو غذا داد هر چي كباب داشت تيكه تيكه ميبرد ميداد به خرمالو به حدي ذوق كرده بود كه هرچي نون داشتيم هم انداخت جلو ميو خودشم با دو تا گوجه سير شد. اين بچه ما اصلا بخورش خوب نيست





خرمالو گربه داييمه به حدي لوس و خوشگله كه منو ياد "توني" گربه خودم ميندازه. روحش شاد! توني ذاتا به حدي لوس لوسكي بود كه قلب يه آدم جدي اي مثل من رو هم آب كرده بود يادش بخير بچگي هم دنيايي داشت




خونه مادربزرگم خيلي بزرگه حالا بگذريم كه نصفيش رفت تو طرح و بقيه عمارت هم بعد از گذشت اينهمه سال ديگه مثل خودم پير شده ولي هنوزم واسه من يه حس و حال ديگه اي داره.



داشتم واسه تون از در و ديوار و آب انبارها و انباريها و تارمه ها و مجلسي و باغ عكس ميگرفتم و باز رفته بودم پشت دوربين و به اطرافم توجهي نداشتم كه ديدم صداي داييم بلند شد كه: "اِه طيبه بچه ات كباب گربه رو خورد!"




در حالي كه هنوز دوربين تو دست راستم بود با دست چپ انگشت كردم تو دهن بچه و همه رو ريختم زمين

داييم ميگفت ولش كن بذار بخوره چيزيش نميشه



با كلي بدبختي داشتم به حاج آقا توضيح ميدادم كه مامان اين مَم واسه ميو بود تو كه خودت غذا داشتي از دهن ميو چرا در آوردي. مگه فايده داشت يه بند اشك ميريخت ... كه ديديم خرمالو خانم زحمت كشيدن اون تيكه كبابه رو هم تناول فرمودن و گريه ها درجا متوقف شد

فكر كنم تو اين عكس خرمالو داره به مهدي توضيح ميده كه ني ني و ميو نبايد غذاشون رو شِر كنن! آخه قيافه اش خيلي جديه!



يكي از ويژگيهاي معماري بوشهر همين پنجره هاي رنگيه. يادمه بچه كه بودم عصرها دراز ميكشيدم كف اتاق مجلسي و سعي ميكردم نورهاي رنگي اي كه كف اتاق افتاده بود رو بگيرم




الانم از نظر بچه ام هر گونه پنجره رنگي اي "نِنِه" به حساب مياد و تا يه پنجره گرد يا رنگي يا ديوار قديمي ميبينه ميگه "اِه ننه"



درختهايي كه ميبينيد با اون برگهاي خوشگلشون درخت گل ابريشم هستند محبوب ترين درخت واسه من همين درخته چون درخت خاطرات بچگيمه كه هميشه زيرش و روش بازي ميكرديم يه گل با گلبرگهاي مويي و ابريشمي بسيار زيبا هم داره كه عطرش مست كننده است بسيار بسيار خوشبو. عاشقشم







البته حاج آقامون فعلا عاشق درخت نيست و عشق اول و آخرش شده ميو. صبح كه از خواب پا ميشه ميگه ميو شب هم آخرين كلمه اي كه ازش ميشنوي بايد حتما ميو باشه.







درختهاي بالايي گل ابريشم هستن. پاييني كُنار. زيرش هم ميو








راستي كشف كردم چرا كبابهاي من مثل كبابهاي ننه نميشه
رمزش توي رنده است. بايد رنده اش درشت باشه كه كاورش كرانچي شه
حتما هم بعد از اضافه كردن تخم مرغ به قول مادربزگم "لَت" بزنيم (يه چيزي تو مايه هاي ويسك كردن) كه بعدا مغزش سبك و نرم شه
با دست هم چنگ بزنيم و نبايد بريزيم توي بلندر چون باعث ميشه له شه ديگه كاورش ترد نميشه
و از همه مهمتر با عشق و حوصله آشپزي كنيم!
كاري كه ننه هميشه انجام ميده ولي من تند تند و بي دقت كار ميكنم. عمرا من درست شم



خيلي خوشحالم كه اين پست رو آماده كردم شايد به درد هيچكس نخوره ولي واسه خودم خيلي ارزش داره چون يكي از خوشمزه ترين غذاهاي دوران كودكيمه كه خيلي خاطره ازش دارم و خودم هم خوب از آب درش نمياوردم. ماماني خانم كه شنيدن من قراره چيكار كنم فرمودند: "آخه اينم چيزيه؟ به اين سادگي! باز تو ميخواي وقت و پول اينترنت مردم رو به هدر بدي بچه؟!"
ميدونم همه بلدن .... اين يكي رو واسه دل خودم انجام دادم.

245 comments:

«Oldest   ‹Older   1 – 200 of 245   Newer›   Newest»

اخی عزیزم ایشالله سال های سال  با تنی سالم و دلی شاد زندکی کنند

منم عاشق مامان بزرکم  خونه بر محبتش و دست بخت خوشمزش هستم 
جیکر حاج مهدیو بخور خام خام و ماشالله مردی شده واسه خودش 
همیشه کنار هم شاد باشین

سلام طیبه جونم 
خیلی وقت بود که نمی تونستم به راحتی وبلاگ زیباتو باز کنم پستم که به هیچ وجه نمی تونستم بزارم
شب تا پست متن پستمو تو حواب مرور می کردم صبح که پا میشدم با شکست روبرو می شدم
ولی امروز بعد از 100 بار تایپیدن نت و شکست دادم هوووووووووورراااا

عزیزم این کباب ننه من و یاد کتلت های مامانم میندازه 
دقیقا همینطوره،الانم مامان هر وقت کتلت درست میکنه چندتاشو برا من میزاره کنار و برا همه برا هزارمین بار تعریف میکنه که مرضیه دوست داشت کتلت و داغ داغ بخوره
مثل همیشه عالی و ممنون
بوس مال اون مهدی خان ماه

عاااااااااااااااااااااالی از این رویایی تر نمیشد اونم درست  اول زمستون.حال وهوای این پست اینقدربه من انرژی مثبت داد که الان احساس میکنم روابرهام درحالیکه یکی از اون کبابای خوشمزه رو هم گازمیزنم .مادربزرگ، عمارت مادربزرگ، طبیعت زیبا و از همه رویایی ترپنجره های رنگی که همیشه تورویاهام واسه خونه خودم تجسم میکنم . کاش میشد.
فوق العاده بود دورادور مادربزرگتو می بوسم و ازش تشکرمیکنم که حس قشنگی رو امروز بهم داد عاشق همه مادربزرگا وپدربزرگای مهربون دنیام و از شما که باعث و بانی این ماجرا و تصاویر دوست داشتنی و به یادماندنی بودی 

 طیبه جون این پستت خیلی ناز بود!
خصوصاً عکس هایی که از حاج آقاتون گذاشته بودی. ماشالله چه بزرگ شده.
ما کتلت رو اینجوری درست می کنیم. البته مامانم توش سبزی نمی ریزه.
و اینکه ما وقتی سیب زمینی رو که رنده کردیم، آبش رو می گیریم که دیگه اصلاً نیاز به اضافه کردن آرد نداره.
البته این ویسک کردن تخم مرغ ها رو تا حالا امتحان نکردم، حتماً این بار امتحان می کنم.

طیبه جان همیشه دستورات غذایی ات عالی بودن اما این عکس و این حس و حال بینظیر بود. همیشه تن سلامت و لب خندون سایشون بالای سرتون باشه

وای طیبه جون عالییییییییی بود.باورتون نمیشه من در تمام طول این دستور،اشک تو چشام جمع شده بود.منم رفتم تو اون دوران و حال هوا.بیچاره بچه های ما که هرگز این حس ما رو تجربه نخواهند کرد،با این خونه های آپارتمانی و خشک.ایشالا مادربزرگتون سالهای سال تنش سالم و سایه اش مستدام باشه.مرسی.

شف طیبه عزیزم سلام،
امیدوارم خوب و خوش باشید ، خییییییییییلی پست عالی بود عکسای مادربزرگتون خونه اش و حیاط و درختاش صبح اول وقتی به آدم انرژی خاصی میده همه چیز زیباست حتی اگر گذر زمان سنگ کف حیاط رو سایده باشه حتی اگر درختا حرس نشده باشند مادربزرگتون هم دوست داشتنی مثل نوه خوشگلشون ماشاله آقای مهدی هم برا خودشون یک پا مرد شدن بزرگ شدن خدا براتون حفظش کنه ان شاله که تمام اهل خونه صد هزار ساله بشید پیشی هم ناز بود خرمالو هم اسم بامزه ای است بهش میاد  دستتون دردد نکنه خیلی عالی بود منو یاد بجگیام مینداخت که وقتی می رفتیم روستا  پشت حیاط مادربزک درخته آلوچه بود که موقع سبز شدن جون میداد برا خوردن و من که از همه بچه ها زبل تر بودم میرفتم بالای درخت اونا هم از پایین چادر میگرفتن که آلوچه ها بریزیم و بعد فرار میکردیم و نمک کش میرفتم و یالا بزن بالا میخوردیم و کیف میکردیم ولی الان سالی یکبار هم نمیشه رفت یادش بخیر ,دستتون درد نکنه واقعا به دل نشت . میبوسمتون،
 

طيبه جون خوش به حالتون كه  خاطرات بچگيتونرو توي همچين بهشتي گذروندين
با يك مادربزرگ به اين عزيزي
عجب عكسهايي واي خدايا چه پنجره هايي ،چه درب خوشكلي
چه دستهايي ،با ديدن اين عكسها و اين عشقي كه ادم فقط ميتونه از مادر و مادربزرگش بگيره و هيچكس ديگه هم جاشو نميگيره اشك به چشم ادم مياد ،
من مطمئنم اين پست از ان پستهايي هست كه من هروقت بخوام حالم خوب بشه يا خوبتر بشه بهش برميگردم
من عنوان غذا رو كه ديدم ديگه اصلا هيچ چيزي رو نخوندم و فقط چند بار عكسها رو برميگشتم و هي نگاه ميكردم و دوباره از اول
طيبه جون من  هم فكر ميكنم رمز خوشمزگي كبابهاي  ننه عزيز و مهربون توي ان عشقيه كه با دستهاي عزيزشون به غذا ميدهند
من هم مطمئنم كه  طعم اين غذاهايي  كه برامون همچين عزيزاني درست ميكنند فقط و فقط از دست خودشون هست كه  خواهيم چشيد
اين خرمالو خانم بيچاره هم حق داره بيچاره بوي كباب ننه از توي عكسها صبح اول صبحي دهن من رو هم اب انداخته، ان بيچاره كه ديگه انجا بوده
حاج اقا هم  به ذوق خرمالو اشتهاش باز شد عزييييييييييييزم

انشالله كه سايه پرمهرشون بر سرتان مستدام باشد
  ، 

عالی بود ... لذت بردم
ممنون
به یاد غذاهای مامان بزرگم
که تو غربت دستم بهشون نمیرسه
:-(

 خیلی قشنگ بود واقعا لذت بردم.خدا همه ی بزگتر ها رو حفظ کنه .

 طیبه جون یکی از بهترین پست های وبلاگت اینه، ایشالا ننه خانوم مهربون همیشه سلامت و تندرست باشه و شما نوه ها و بچه های دوست داشتنیش زیر سایه ش خوش باشید.
راستی ما به این غذا میگیم "کتلت" و اگه وسطش سوراخ باشه بهش می گیم "شامی" پیچیده ایم نه! :))

سلام طیبه خانوم، ممنون بابت پست دلنشین و خاطره انگیزتون....
منو هم همراه خودتون بردین به سالهای کودکی و ایام سرخوشی، واقعا یادش بخیر.
مامان منم کباب رو همینطوری درست می کنه. من اهوازیم و این درختا و این فضا برام بسیار آشنا بود. بازم ممنون. 
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و موفق باشید. 

وای خیلی پست پر عشقی بود خیلی.نمیدونی  چه ذوقی کردم مخصوصا من که عاشق خونه های قدیمی هستم.تو رو خدا مرمت کنین خونه خوشگل ننه رو نذارین خراب بشه..وای شیشه های رنگیش.وایییییییییییییییییی.من اونقدر شیشه رنگی دوست دارم قبل از اینکه بیام شیراز برای زندگی تو ذهنم دوست داشتم خونم شیشه رنگی داشته باشه از شانس خونه مادربزرگ شوهرم کلی شیشه رنگی داشت که ما اونجا ساکن شدیم و خدا بیامرزدتشون هر وقت فامیلامون از تهران میان کنارشون عکس میگیرن و شوهرم هم به ما میخنده میگه اینا مگه چی داره شما انقدر براتون جالبه.و مسخره مون میکنه.خلاصه نمیدونی برای کسایی که تهران زندگی میکردن این شیشه ها یعنی میراث فرهنگی.وای من عاشق خونه ننه شدم.وای خدا حفظشون کنه.وای  وای چقدر دستاشون ناز بودن یاد دستای مامان بزرگم افتادم چقدر اون چروکها مهربونن.وای طیبه جون کلی حال کردم وای عاشقتممممممممممممممممممممم

سلام دوست بسیار محترم و خوبم
از اینکه اینهمه شکوه و زیبایی و هنر را با ما شریک شدید بسیار تشکر میکنم امیدوارم مادر بزرگ محترمتون همیشه سالم با دلی خوش سایه شون بر سر شما و خانواده محترمتون باشه و از اینکه
این خانه هنوز دست خوش مدرن سازی ابلهانه امروزه نشده بهتون تبریک میگم اگر ما میتوانستیم بافت سنتی خود را حفظ کنیم انقدر احساس غم و اندوه و تنهایی نمیکردیم دستهای پر مهر مادر بزرگتون را میبوسم مراقب خودتون باشید و ما را در لحظه های زیبای خود شریک نمائید و در ضمن  این کباب را شاید همه در خانه خود بپزند ولی این کباب یک ورژن خاص و فوت و فن های خاص خودش را دارد که شاید 99 درصد از خانمها به  این فنون آگاه نباشند با تشکر از شما

سلاااام
چقد اين عكساتون خوشگل بود
مرسي
منو ياد مادربزرگ خدابيامرزم انداخت
قدر مادر بزرگاتون رو بدونيد 

سلام شف جووون
عجب پستی
ماشالله به مادربزرگتون ،خداحفظشون کنه و همیشه سلامت باشن
آقا مهدی ِ ناناز هم که مردی شده واسه خودش،ماشالللللللللللللللللللللللللله:-*
عجب عکسایی، چه حال و هوای خوب و پر مهری
انشالله همیشه خوب و سلامت باشی ، خیلییییی هم پست خوب و خوشمزه اییییی بود
بسیار احساساتی شدم با دیدن عکسا،ممنون بابت همه ی خوبیهات
چقده هم خرمالو خوشگله:))  
یادش بخیر!چقدر دلم واسه کتلت ( کباب) که تو ورغن سرخ بشه و اینطوری کرانچی بشه تنگ شده!!!!نه که در حال رجیمم :))
انشالله دیگه میافته واسه عید !!! از این غذاها :P

سلام،عالی بود.منو بردی به بچگی هام چقدر دلم واسه مامان بزرگم تنگ شده
دلم واسه غذاهای خوشمزش  و اون کباب هاش.
ما هم به کتلت میگیم کباب

دقیقا نکته رو گرفتی منم کبابام همین میشه جاله که ما هم میگیم کباب
نکتش رندش هستش
البته جدیدا راه تنبلیش رو یاد گرفتم سیب زمینی رو تو خورد کن سه پالس میزنم همون جور تیکه ای میشه و له نمیشه
اگه ماروقابل میدونی من سه هویجم رنده میکنم
وسیر تازه میندازم توش که عطرش رو بی نظیر میکنه
یه چیز دیگه که کنارش علاوه بر سبزی میچسبه
گوجه سرخ کرده ریز بافلفل قرمز فراوون هستش
من تخم مرغ کمتری هم میزنم که کرانجی ترش میکنه
راستشو بگم گاهی هم نمیزنم بازم عالی میشه
ببخشید فضولی کردم
چون دستورش خیلی شبیه مال خودم بود گفتم نکاتو جمع کنیم یه جا این بود انشای من

راستی نمیشد یه عکس بزاری که روی ماه گل پسرتو هم ببینیییییییییییییییم

خیلی قشنگ بود. خیلی خیلی خیلی دلم رفت. چقدر دلم سوخت که خونه به این قشنگی بازسازی نشده. حیفه. با این زندگی شلوغ امروز البته از هیچ کس هم توقعی نیست که وقت بذاره و دنبال تعمیرکار ماهر برای بنای قدیمی بره ولی صد حیف به این خونه. خیلی زیبا و دلبر بود. دستت درد نکنه روحم تازه شد

من فداي اون دستهاي نه نه بشم من هم جنوبي هستم نه نه من هم دستاش همينجوريه دستپختش عاليه.به نه نه بگو الگوهاش خيلي زيباستو بوي كبابهاش ما ميگسم كباب شامي بدون اغراق دارم ميگم با اينجا هم رسيد.طيبه كنار هم بخور تو رو خدا البته فصلش كه بهار هست.

بهترين پستت همين بود به خدا

خدای من چقدر عکس های زیبایی بود . هم خونه هم دست های چروکیده مادربزرگ هم معصومیت مهدی کوچولو و هم فضای سبز حیاط مادر بزرگ هم اون کباب های خوش رنگ . عزیزم اگه قرار باشه یه روز بهترین پست بین پست های شما انتخاب کنم فقط با اطمینان صددر صد به همین پستت رای می دم چون همه احساس های انسانی زیبا رو تو خودش پنهان کرده. دست مادربزرگ رو از طرف من ببوس عزیزم

 سلام طیبه جوننننننننننننننننم استاد گلم وای چه پست قشنگی بارور کن حسابی
دلم وا شد خوندم منم یاد ننه خودم افتادم واقعا دست پختشون حرف نداره دست
پختشون مزه داره... ایشالا خدا حفظش کنه برات خیلی قشنگه این
پستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت . راستی دیگه بماند چقد قربون صدقه اون
کوچولوی جیگرت رفتم ای جاااااااااااااان چقد نازه آدم دوس داره بخورتش خدا
حفظش کنه واستون خوشبحالش واسه مامانیه گلی که داره.خیلی این پستتو دوس
دارم حس و حالش محشره مرسی که انقد دل یکی مثه منو به حال آوردی.خیلی دوست
دارم.بووووووووووووووووس اون جیگرتم جای من ببوس. اهمیشه دعای خیرت میکنم عزیزم.

vayyyyyyyyyy dos daram to in axe 39 k az poshte v gorbaro nega mikone on posh gardanesho bebosammmmmmmmmm bokhoram vay kkhoda ch jigarye mashalaaaaaaa.khoda hefzesh kone

طیبه جون با این پست حس و حال همه رو عوض کردی دستت درد نکنه
خدا سایه ننه جونت رو بالای سرتون نگه داره 
خدا هرکی داره بهش ببخشه 

این پست جدید بسیار زیبا بود. چه خونه قشنگی دارن مادربزرگتون . دستشون درد نکنه ایشاا.. زنده باشن
آقا مهدی هم که کلی بزرگ شده ماشاا...کلی کیف کردم با این عکسها ..عالی بود ممنون طیبه عزیز

عالی بود عاااااااااالی
چه ننه جیگره آدم هوس می کنه ماچش کنه
همیشه برام دوست داشتنی و قابل احترام هستید اما الان که دیدم آدمای حیوون دوستی هستید 1000 بار بیشتر دوستون دارم
حیون دوستها خیلی برام قابل احترامن
ای کاش همه ی آدما بفهمن که این موجودات معصوم خدا هم به اندازه ی ما حق زندگی دارن و از حیوون آزاری دست بردارن

سلام
ما هم میگیم کباب
عاشق این خونه های قدیمیم با پنجره های رنگی.خوش بحالتون که میتونین برین تو همچین خونه ای
من هم تازگیا فهمیدم که اگه سیب زمینی رو رنده درشت بزنم "کبابم"تردتر میشه،البته دیگه من تخم مرغ نمیزنم.
واقعا پست خوبی بود و همه رو برده تو "روزگار کودکی" که "بر نگردد دریغا" عجب دورانی داشتیم
خدا ننه رو براتون حفظ کنه،شما هم زیزر سایه شون سالنم و سرحال باشین

طیبه جون عالی بود عالی

غذای ننه که معرکه بود عکس ها و حال و هوای خونه شون هم که محشر
خیلی حس خوبی دادی مرسی
دلم برای مامانبزرگم و خونه ی قشنگش تنگ شد

طیبه جان ممنون
ایشالا همیشه سایه نه نه جان سرتون باشه و از این کباب هاش بخورید
خیلی پست خوبی بود خیلی خونه قشنگی هم دارن خوش به حالشون و خوش به حال شما
این پست برای من که خیلی مفید نکته های مهمی رو داشت 

شف عزيز پست خيلي خيلي قشنگي بود. اتفاقا من هم هميشه با اون داستان كاور كرانچي مشكل دارم. ايشالا اينطوري امتحان كنم ببينم چي ميشه.
اين عكس بسيار زشت زير هم اهدايي من به مهماني شب يلدا خونه عموم بود. ايشالا به بزرگي خودتون ببخشيد. بنابر دلايلي فعلا دوربينم قابل استفاده نيست.
اون هندونه ايي چيز كيك سرده كه با ژله هندوانه درست شده. داخل همون دستور كيك هندوانه خودتون ريختم با كريم چيز فراستينگ سبز
اون شكلاتي هم كيك شكلاتي بدون شكلاته با موس شكلات و كاور گاناش
ايشالا به بزرگواري خودتون اين عكس زشتو ببخشيد

hi azizi :). movazeb bash mehdi mese mano ali nashe k dg zaeghasho az dast bede :)). akhe age havaset bashe ma az bachegi bazia adatemooon dadan b ghazaye tond :-| . dar zemn manam hamishe b in fk mikardam k neneh chejoooooooooori ijoooooooori kabab dorost mikone :d. hame chiz ziba boooooood, khosheman amad. albate mehdi ziba tar boooood :|.

hi azizi, hame chiz aaaali booood vali mehdi aaali tar booooood :D. aziii havaset bashe mehdie bichare b balaye mano ali dochar nashe k dg zaeghash az beyn bereha, midoooooni k bazia az hamooon bachegi b ma felfel midadan :|. rasi manam hamishe b in miandishidamm k chera kababaye neneh ighad khoooooooooob az ab dar miad. thank's for everything :).

عالییی حیلی عالی. چه خونه با صفایی

طیبه جون عزیزم من از اول تا آخر این پست اشک ریختم الهی من قربون هر چی ننه و بی بی بشم برای من لذت بخش و یاد آور خاطرات کودکی وعمارت های محلات قدیمی بوشهر بود خدا به ننه جون شما عمر با عزت بده ازطرف من  حتما ببوسش مرسی مرسی 

سلام
یعنی عاشقتم طیبه جان. واقعا پست معرکه ای بود. عکسها که فوق العاده شدن. عالی عالی عالی. مرده این فن بیانت هستم طیبه جان. خرمالو هم خیلی خیلی باحال بود و عکسهایی هم که ازش گرفتی که دیگه نگو. من خودم چون از حیوونا عکس گرفتم میدونم که چقدر کار سختیه بتونی یه شات بگیری که توش حیوون تکون نخورده باشه. عاشق حاج آقا هم هستم که رفته با میو غذاشو شر کرده. 
وای غذا رو که دیگه نگو. عکس رو که دیدم دهنم آب افتاد. منم میخوام D:
مرسی گلم هزار بار
ننه رو هم از طرف ما ببوس

 سلام طیبه جون
خیلی لذت بردم از این پست
ممنون
خیلی از خاطرات ما رو هم زنده کردی با مادر بزرگامون
بابت عکاسی هم ممنون خیلی نوستالوژیک بود
اصلا این پست یه چیز دیگه بود:-*

طیبه جون چقدر کار قشنگی کردی. مخصوصا این که از دستای ننه در حال آشپزی عکس گرفتی. همینطور عکس های
این خونه ی قدیمی و پر خاطره. چشمام پر از اشک شد. عالی بود. یه حس نوستالژیک بهم داد. واقعا ممنون 

عزیزم مرسی از این پست بسیار زیبا. فوق العاده زیبا
آدم احساس میکنه واقعا توی اون فضا ست.
عکسا خیلی خیلی پراحساسه
ممنون .ممنون
من واقعا از دیدن خونه های روستایی لذت میبرم. ای کاش میشد صفای اونجا رو همیشه توی  خونه هامون داشته باشیم.
امیدوارم خو نه ننه خانم همیشه آباد باشه.

سلام. خیلی عکس های دوست داشتنی از منزل ننه گرفتین.دستور کباب هم خیلی خوبه هم خیلی اشنا .مادرم همیشه این را درست میکرد.اسمش هم بود   کتلت زهراخانم  .چون یک دختر عمو که در بوشهر داشتیم به ما درم یاد داده بود

اخی نازی
قربون دستای ننه
ما هم به مامانبزرگمون میگیم ننه ولی کسره و فتحه ش فرق میکنه

چه  خونه با صفایی دارن کباب دستشون هم حتما خیلی خوردن داره
منم به تجربه بهم ثابت شده تو بلندر مخلوطی که سیبزمینی پخته داره اصلا خوب در نمیاد
قدیمیتر ها دستشون نمک داره چون واسه همه چی زحمت کشیدن نه مث ماها ماشینی

ان شالله خدا براتون حفظشون کنه

عااااااااااااااااااااااالی بود این پستت
عاشق دستای مامان بزرگت شدم :*
کتلت های ما هیچ وقت به این خوشمزگی نمیشه چون این دستها رو نداریم، اون عشق و صبر و حوصله رو نداریم
ممنونم به خاطر این پست فوق العاده. چقدر بهم انرژی داد :)

آن چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند .گرچه همه ی پستهاتون عالین و ابنقدر براشون زحمت کشیده شده و بی نقصند که آدم نمیتونه چیزی بگه اما اینقد تو این پست صفای خونه ی ننه و از همه مهمتر صفای دل خود ننه جاری بود که فقط میتونم بگم خدا خودت و همه ی عزیزانتو سالم و شاد نگه داره که ما رو تو این حسهای خوبت شریک کردی طیبه ی عزیز.یاد کباب های مامانم افتادم که دقیقا همینجوری بود منهای تره و جعفریش.البته مامان من دیگه نیست تا رمز خوشمزگیشونو ازش بپرسم پس دعای دوبارم همرا ه شما برای برآورده کردن این ارزوم:)فاطمه

طیبه جون عااااالی بود.من عنوان رو که دیدم فقط حدس زدم اینبار اشپز ننه جونت بوده..ولی صفحه که باز شد و عکسها رو که دیدم باور کن غذا و آشپزی به کل از یادم رفت.با اینکه جز زیبایی و خوبی و مهربونی و حس های رنگارنگ و زیبا درست مثل پنجره های خونه مادر بزرگتون توی این پست چیز دیگه ای نبود،ولی من همینجور مثل ابر بهار اشک ریختم تا اخرش!!نمیدونم چرا؟ولی دیدن پیرزنها و پیرمردها حس خاصی بهم مبده.پریشیبم که تلوزیون از خانه سالمندان یه گزارش نشون میداد و اتفاقی من دیدم دو ساعت گریه کردم..خدا حفظ کنه مادر بزرگ عزیزت رو براتون.ایشالا که عمر طولانی و با عزت داشته باشن کنار اعضای مهربون خانواده اشون..تو رو خدا اینبار که دیدینشون جای من دستهای نازنینشون رو ببوسین..از بزرگها برای من فقط یه مادربزرگ برام مونده..اونم ماه و دوست داشتنیه..حیف و صد حیف که مشکلات مختلف زندگی ما این اجازه رو نمیده که بتونیم زود به زود روی ماهشون رو ببینیم..یکی از بدیهای شهرهای بزرگ همینه...فاصله های زیاد..ترافیک..زندگیهای پیچیده...خونه های کوچیک...راستی چه خونه زیبایی دارن..اخی..یه دنیا خاطره توش داره.من این مدل خونه ها رو که میبینم زودی فکرم میره دنبال این که:وای خدای من فکر کن 40-50 سال پیش این خونه چه شکلی بوده،چه اتفاقایی توش رقم خورده..شادیها..غمها..!!

ممنون طیبه عزیز برای اینکه این همه حس زیبا رو با ما شریک شدی.بازم برای مادربزرگت ارزوی سلامتی و طول عمر میکنم ....

راستی به مادر خانوم بگین:اگه کل ترافیک ماهیانه من میرفت برای این پست "آخ" نمیگفتم..از بس زیبا و خاص بود..

همش میرم یه بار دیگه میخونم و میبینم و میام حرف میزنم:))تو اون عکس که مهدی خم شده دنبال میو میگرده نترسیدی بچه بیفته پایین خدایی نکرده؟تو رو خدا مواظبش باشین این وروجک دوست داشتنی رو..رسپی هم عالی بود.دستشون درد نکنه الهی..

میدونی یکی از دلایل گریه ام چی بود؟این که قدیم چه خوب بود مادربزرگای ما نتیجه هاشونم میددین و لذتش رو میبردن..حتی نوه نوه رو!!ولی ماها!!به زور اگه عمر بالای 60-70 داشته باشیم شاید نوه ببینیم!اونم نه نوه سن بالا!!از بس عمرها کوتاه شده این روزها و سن ازدواجها و بچه دارشدنها رفته بالا..درسته ننه ها سختی زیادی کشیدن تو دوران قدیم ولی این لذت رو بردن..خوش به حالشون..

خیلییییییییییییییییییییییی عالی بود این پست !!! کاش دستهای ننه رو هم میبوسیدید . شاید هم بوسیدید !

عالی بود طیبه جون.... هر چی بگم کم گفتم 
من یکی که عاشق ننه و طرز آشپزیشون شدم انشاءالله همیشه سلامت باشن 
 یاد مادر بزرگ خودم افتادمتیر چوبیهای سقف و پنجره های اُرسی هم که آخرشه، هوس کردم برم یه رمان قدیمی ایرونی بخونم...ببین طیبه جان ماها رو از کجا به کجا بردیراستی منم دو تا غذاست که هر وقت و هر کجا که بخورمش یاد مادر بزرگ و بچگی هام میافتم قلیه میگو    و    خورشت آلو تُماتِهآخه پدر بزرگ من هم بوشهری هستن ، مامان بزرگم هم اهل بَم بودن.... مامان بزرگم با اینکه از ماهی و میگو بدشون میومد، ولی به خاطر پدر بزرگم قلیه درست میکردن... اونم چه قلیه میگویی، با اینکه لب به خورشت هم نمیزد و مزه اش هم نمیکرد، ولیکن هیچیش کم نبود و همه چیزش به جا بود از تندی و ترشی و نمکواقعاً ، قدیمیها آشپز به معنای واقعی بودن
قربون این حاج آقا مهدی هم برم ، بذار تا میتونه با گربه ها بازی کنه
چقدر هم این خرمالو خانم ناز تشریف دارن  : دی

 خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید

  خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید

  خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید

  خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید
   

  خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید

سلام من خواننده ی همیشه خاموش شما هستم ولی این دفعه دیگه نتونستم چیزی نگم. منم عاشق کتلت های مامانمم و به تازگی کشف کردم چرا طعم بچگیام دیگه کتلاتای مامانم نمیشه یکیش همین غذاساز یا بلندر که شما میفرمایید و بعدیش عشقه..بعضی اوقات که غذاهای مامانم خوب نمیشه میگم مامان چرا عشق توش نریختی یجوری شده غذات .و اینطوریه که من با شما کملا و خیلی خیلی زیاد موافقم عشق و حوصله  موفق باشید 

نیلوفر

همه چی زییییییییییبـــــــــــــــا و باصفاســــــــتچه خووونه ای....چه دســـتای فرشـــته گوونه ای
چه کتلت...نه...ببخشید کبـــابیخوش به حالتون......که یه همچین ننه ای دارید:))از ظاهرش معلومه که بسیار بسیار خوششششششششمززززززززه اس!!! :دیدر مور کاور هم سه مورد هست که بنظر من مهمه۱- زیاد ریز و له نکردن مواد۲- یه روغن خوووب داغ شده و از حرارت نیفتاده۳- حرارت زیر تابه باید بین زیاد و متوسط باشه....اگه کم یا متوسط باشه خوب کرانچی نمیشهساده بگم نباید زیاد بهش وقت بدیم تا مغزش خشک بشه....تا پخت باید برش داریم
یکی دو قاشق آرد ذرت هم در مایع به کرانچش کمک خواهد کرد
(به جای اون آرد ساده ای که خودتون در بالا فرمودید)

سلام بانوطيبه
ازخوانندگان مطالبتان هستم ولى اين پست فوق العاده مرا به نگارش واداشت
به جرات زيباترين پستهاى آشپزى بودكه تاكنون چه درمنابع ايرانى چه غير ايرانى ديدم
من كه ازنعمت وجودمادربزرگهايم محرومم ، خدا مادربزرگ شماراحفظ كنه
منهم ازمرحوم مادربزرگم چندتافوت وفن آشپزى آموختم ولى افسوس كه تاهستند قدرشان رادرست نمى دانيم

سپاس براى همه تجربيات ارزنده كه به اشتراك ميگذاريد

مادر بزرگ  و مادر و دختر ... پس کلا شما ژن آشپزی دارین !! آره ؟
الهی زنده باشه ننه خانم..
خونه خیلی با صفایی دارن. من هم یاد کودکیم و خونه مادربزرگ پدریم افتادم
البته خاطرات من بوی چلوگوشت یخنی با گوشت هاشی (بچه شتر) داره
وای که دلم باز شد
مامان من یک نکته واسه کرنچی شدن کتلت میگفت اونم این بود که پیاز با رنده درشت، سیب زمینی رنده ریز !
راستی قرار بود فردا کتلت یا همون کباب درست کنم، الان نمیدونی چقدر خاطر جمع هستم که یک طعم عالی و متفاوت خواهم داشت

فوق العاده بود
من عاشق ننه، خونه ننه و خرمالو شدم
:-)))
مامان منم کتلتشو دقیقاً همین جوری می پزه, البته منهای جعفری و فلفل. جای آردم توش آرد نخود می ریزه
منم خیلی سعی کرده بودم مثل اون کتلت درست کنم, هیچوقت نمی شد
الان فکر کنم علتشو فهمیدم. آب پیازو نباید گرفت. درسته؟
مامان منم کلی کتلتشو هم می زنه و انگار همین هم زدن باعث میشه که بدون گرفتن آب پیاز کتلت از هم نپاشه
یه نکته جالب دیگه اینکه مامان منم به کتلتش میگه کباب! تازه به هم زدن هم میگه لت زدن
مامان من جنوبی نیست و خراسانیه، این همه شباهت در رسپی و اصطلاحات ار کجا اومده نمی دونم!
پست فوق العاده ای بود، امیدوارم بازم از این غذاهای مامان پز بذاری، آخه همه ما که مثل تو باحوصله نیستیم بشینیم کنار دست مامانا ببینیم دقیقا چی کار می کنن
من عااااااشق این کتلتم

  خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید

  خیلی خوب بود؛ انشاالله که خدا سایه مادربزرگ و مادر گرامیتون  رو سالها بر سرتون نگه داره
هزاران بار تشکر که همه این خاطرات و تجربیات خوب رو با ما تقسیم میکنید.
من همیشه وقتی وبلاگتون رو میخونم از خدا برای شما و خانواده تان  طلب عافیت و عاقبت به خیری میکنم.
انشاالله که همیشه موفق باشید

شف عزیز سلام
منو ببخش که خیلی اینجا پیام نمیذارم.ممنون که با این وجود دستورای خوشمزه ات رو میفرستی!!وای این دستور خیییییلی عالی بود...پر از عکس هایی که هممون شبیهش رو تو ذهنمون داریم ...دستای مادر بزرگ گلت که معلومه چقدر مهربونه...پسر گلت هم که جای خود داره!
مرسی از دستورای وقیق و خوشمزه و صمیمیت:-*

من عاشق خونهی ی ننه شدم! دختر من عاشق این خونه شدم! حالا چیکار کنم؟؟؟

عالی بود.من بوسه میزنم دستان ننه را

همه چی زییییییییییبـــــــــــــــا و باصفاســــــــتچه خووونه ای....چه دســـتای فرشـــته گوونه ای
چه کتلت...نه...ببخشید کبـــابیخوش به حالتون......که یه همچین ننه ای دارید:))از ظاهرش معلومه که بسیار بسیار خوششششششششمززززززززه اس!!! :دیدر مور کاور هم سه مورد هست که بنظر من مهمه۱- زیاد ریز نکردن مواد۲- یه روغن خوووب داغ شده و از حرارت نیفتاده۳- حرارت زیر تابه باید بین زیاد و متوسط باشه....اگه کم یا متوسط باشه خوب کرانچی نمیشهساده بگم نباید زیاد بهش وقت بدیم تا مغزش خشک بشه....تا پخت باید برش داریم
یکی دو قاشق آرد ذرت هم در مایع به کرانچش کمک خواهد کرد
(به جای اون آرد ساده ای که خودتون در بالا فرمودید)

عکسا که عالین.رسپی که فوق العادست.دیگه چی میتونم بگم بس که خوبه.منو برد تو دوران بچگیام:)

 سلام طیبه جون
من یه خواننده ی خاموش بودم و همیشه از خوندن رسپی هات کلی حال میکردم.
ولی این دفعه هی نگاه کردم و به یاد مادر بزرگم اشک ریختم.اون هم دستپختش حرف نداشت. قدر ننه خانم رو بدون. خدا براتون نگهش داره

سلام طیبه جون
من همیشه رسپی های عالیتو میخونم و بکار میبرم و با اونا کلی حال میکنم.
ولی این دفعه با دیدن عکس ننه خانم و آشپزیش یاد مادربزرگم افتادم و فقط اشک ریختم.
اونم دستپختش مثل ننه عالی بود.
خدا براتون حفظش کنه. قدرش رو بدون و دستهاش رو ببوس

 سلام سيمين جان
چقدر جاتون خالي بود خيلي وقت بود كه من ازتون كامنتي نديدم،اتفاقا توي پست قبلي يادتون كردم
الان كه كامنتتون رو ديدم خيلي خوشحال شدم انشالله كه هميشه شاد و سلامت باشيد

واااااااای پونه جان عکسش عالی شده. اون برش های تمیزی که خورده کاملاً کیفیت کیک ها رو نشون می ده. واقعاً اشتها آور و هیجان انگیزه. دست گلت درد نکنه. خوش به حال مهمونا ;)

آخخخخخخخخخخخخ...همه پستهای وبلاگت یه طرف طیبه جون..این پستت یه طرف
اون دستها رو باید بوسید..چقدر دلم مامان بزرگم رو خواست :(((((((( لذت ببر از وجودشون و بیشتر بهشون سر بزن
خوشمز ه ترین کباب دنیا رو خوردی..ما هم بهش می گیم شامی کباب
ولی مهم عشقیه که توی درست کردنش بوده....زنده باشن و سالم همیشه
چقدر عکسهات رو دوست داشتم
ماشالا مهدی جان چه بزرگ شده
زنده باشین 

راستی خانومایی که کامنت میذارید 

چطوری عکس و اسمتون رو عوض می کنید ؟؟؟؟؟

  طیبه جون مادربزرگ عجب خونه باصفایی دارن 
خیلی قشننننننننننننگه  

 ممنون منير جان شما به من لطف دارين. به پاي كارهاي زيباي شما كه نميرسه. به وبلاگتون و كبيتا سر ميزنم هميشه.

سلام عزیزم
بله چند وقتی بود که خیلی گرفتار بودم .راستش جواب مهاجرتمون منفی اومد روحیه خوبی نداشتم از طرفی خونمون رو بنایی و نقاشی و...کردیم خیلی گرفتار بودم
الان هنوز خیلی کارهای نیمه تمام دارم که مونده وحسابی مشغولم
البته هر روز اولین کاری که میکنم اینه که به اینجا سر بزنم و ببینم طیبه جان چه چیز جدیدی گذاشتن.ایشاا.. وضعیت مناسبی پیدا کنم بیشتر در خدممتون هستم.ممنون به یادم بودین

 مهسا جان در قسمت ديسكاس ،ويرايش پروفايل
موفق باشيد

شف طیبه عزیز سلام من تازه با سایت آشنا شدم خیلی با سلیقه هستین و ممنون که همه نکاتو مو به مو توضیح میدین خیلی خوشحالم از اینکه می تونم از اطلاعاتتون استفاده کنم  

انشالله سایه ننه همیشه رو سرتون باشه
از این نمیشد گذشت امشب درستش کردم
خیلی خوشمزه بود جای همه خالی

واقعا عالي بود يك غذا با حال و هواي معماري بوشهر اصيل واقعا ديگه همچنين خونه هاي تو بوشهر خيلي كم شده خونه هاي كه ميتونه  كاركردهاي بسيار خوبي داشته  باشه با اين غذا و معماري ما رو به حال و هواي قديم برديد دستتون درد نكنه 

سلام طیبه جون
عالی بود عالی واقعا لذت بردم
چه خونه با صفایی خوش به حالتون من که عکس ها رو دیدم لذت بردم شما که دیگه جای خود
مرسی و یک بوس گنده هم به شما ، هم به ننه و هم به شازده پسر شیطونتون

 دسر پاناكوتا شب يلداي ما
يك سوال دسر عليرغم تو يخچال بود اما بافت پاناكوتا همانند ژله نبود  تمام مواردي كه گفته بويدد انجام داديم البته به جاي شكر از عسل استفاده كرديم 

واااااااااااااااااااااااااااااااااي عجب خونه قشنگي اونجا مگه ميراث فرهنگي نداره به داده اين خونه برسه چقدر همه نه نه ها شبيه همن منم به مامان بزرگم ميگم ننه النگوهاشونم مثل النگوهاي مادربزرگ شماست و دستپختشم دقيقا، آبگوشتا و دمپختكايي كه درست ميكنه عمرا كسي نميتونه درستش كنه ايشالا 120 سال سايشون رو سر خونواده هاشون باشه كه هر از گاهي همه رو تو خونه گرمشون دور هم جمع مي كنن اونم تو يه روز تعطيله باروني چقد عكساتون قشنگ شده اون عكس جدال آقا مهدي و خرمالو از همه عكسا قشنگتره چقدر عكساتون نوستالژيكه :) ما هم عين شما ابريشم و كنار زياد داريم تو خيابون ما از اول تا آخرش ابريشم داره وقتي گل ميده بوش آدمو مست مي كنه  البته تازگيا اداره محترم برق تا ابري تو آسمون ميبينه مياد همشونو كچل ميكنه . از همه چي تعريف كردم به غير از رسپيه شما ما بهش ميگيم شامي البته بعضيا هم ميگن كباب و البته با سيب زميني پخته درست ميكنيم كه خوب قاعدتا زياد كرانچي نميشه و سبزيشم شويده خشك ميريزيم ولي كباب شمارو كه درست كردم خوشمزه تر بود و البته خيلي هم با هم فرق داشت نميشه گفت يكين چقدر حس خوبي داشت عكساتون ايشالا هميشه شاد باشين در كنار خانواده محترمتون  

ای ول نِنِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.

همین امروز و فرداست که از صدا و سیما بیان سراغ ننه و ازشون بخوان بیان مربی آشپزی بشن.

بشقاب گل سرخی ننه رو قربون

:D

البته من الان به لطف دوستان کلی بشقاب و کاسه و ... گل سرخی دارم و دیگه غمی ندارم و شب ها سر آسوده به زمین می ذارم!!


:D

این هم مقش شب من

https://qnyzma.sn2.livefilestore.com/y1pGc7iIHG9wFMxXqTQQGe_VlDkOBWo5o4dBnTbn7u69sTkvxn9dXyVOv9oVHZBdT4Ze_ElUYZdVVs82kJIJ5PnghvmsxSCiITO/DSC_8527.JPG?psid=1

لینک دستور:

http://www.cheftayebeh.ir/2011/03/blog-post_13.html

یا به مقدار کافی توی یخچال نمونده و یا اینکه ژلاتینش کم بوده

با دیدن این عکسها واقعا دلم برای مادر بزرگم، خونه و غذاهاشون تنگ شد و یه حس غریبی بهم دست داد، یه حالت دلتنگی و دلسوزی برای لحظه هایی که اینطوری از دست میرن و کاریش هم نمیشه کرد ! خدا طول عمر با عزت و برکت و صحت کامل به  مادر بزرگ شما هدیه کنه تا همیشه سایه اش بالا سرتون باشه و بتونین از این نعمت الهی همیشه قدردانی کنید ... 
ونوس

خدا ننه رو براتون نگه داره سایش همیشه بالای سرتون.منم یه ننه حجی دارم عاشقشم.همه بچهگیم تا نوجوننیم خونه ننهه و پیشش خلاصه میشه یه دست پختی داره عالییییییییی همیشه شامی کباباش خوشمزه و هرچی من درست میکنم  به پای اون نمیرسه . به مامانم میگم ننه حجی چیکار میکنه انقدر خوشمزه میشن میگه برو بگوش برات درست کنه که منم هر از چندگاهی دست پسرمو میگیرم میریم خونشون و لذت میبریم از خودش و خونه بزرگ ویلایی! برای ما زندانی ها در آپارتمان!
 این دسر حلا الشعریه پاکستانی رو به مناسبت سالگرد عروسیم درست کردم.

 چه عكس زيبا و حرفه اي شده مرواريد جان دست شما درد نكنه. و البته كيك هم كيفيتش عاليه. منم عاشق بشقاب گل سرخيم ياد قديما ميفتم. اصلا انگار غذا تو بشقاب گل سرخي يه مزه و بو ديگه اي داره.

به به چه دسر خوشگلی 

سالگرده عروسیتون مبارک گلم

چه کیک خوشگلی ، چه دکوراسیون قشنگی 

دست گلت درد نکنه مروارید جون 

بهاره جون برای من ویرایش پروفایل نداره . شما با چی وارد شدی ؟

سلام طیبه خانم عزیز
من از خوانندگان خاموش ولی پر وپاقرص وبلاگتون هستم و البته در شگفت از این همه هنر
دیدن این پست منو مجبور کرد که از خاموشی در بیام و تشکر کنم برای این همه تجربه ارزشمند که در اختیار دیگران قرار میدید و همین طور حس بسیار خوبی که از دیدن این عکس ها داشتم
خدا براتون مادربزرگتون رو حفظ کنه. من هیچ وقت تجربه داشتن یه مادربزرگ مهربون رو نداشتم ولی دیدن این عکسها و توضیحات خیلی بهم حال خوبی داد
راستی چند وقت پیش یه خانمی رو دیدم که از اهالی بوشهر بود و بهشون گفتم که اسم بوشهر منو یاد وبلاگ شف طیبه میندازه که خیلی دوستش دارم و قبلا دیدگاه خاصی نسبت به این شهر نداشتم جز این که یه شهری در قسمت جنوب نقشه است
بازم ممنون ایشالا سایه مادربزرگتون و مادرتون روی سر شما و سایه شما روی سر حاج آقا مهدی باشه

قربون دستاشون... سایشون مستدام لطفشون بادوام

وای مروارید جون ، چه هوس انگیز.... :دی
حال و هوای کریسمس و یه چای داغ و کیک خوشمزه وشومینه گرم و منظره برفی بیرون
چه شود.... :دی

خیلی پست باحالی بود با اینکه من شمالی ام ولی خیلی با بوشهر حال میکنم مرسی عالی بود

الهییییییییییییییییییییییییییییییی
خدا ان شاالله حفظشون کنه سالم و سلامت
من عاشق اون پنجره های رنگی رنگی شدم
چقدر دلم ننه خواست
مادربزرگ های من سالهاست که فوت کردن
عاشق اون گربه هه هم شدم.

 همه چیز عالی مروارید جون.مخصوصا اون فنجون چایی خوشگل..

عزیزم در قسمت بالای همان مستطیلی که کامنتتون رو گذاشتین قسمت دیسکاس هستش
DISQUS
این لینکی رو که براتون میذارم مطالعه کنید بهتون کمک میکنه

http://www.cheftayebeh.ir/2012/04/blog-post_16.html

شف انجا همراه با تصویر  توضیح دادند
باز اگرمشکلی بود من در خدمتتون هستم

من عاشق شهرهای جنوبیم، عاشق خونه های قدیمی.این خونه پر از خاطره بوده،یخرده هم دلم گرفت چون فک میکنم الان خیلی خلوت شده.مادربزرگ دوست داشتنی،خدا حفظش کنه.

انشالا خدا سايشون رو بر سرتون نگه داره
مرسي عزيزم

واقعا حق با شماست و داغ داغش يه چيز ديگه است هر چند كه زبونمون رو بسوزونه
:D

واقعا لطف دارید بله زندگی توی خونه خوشگل با شیشه های رنگ و وارنگ یه حس و حال دیگه ای داره

اتفاقا مامان من هم آب شیاز رو میگیره
آب سیب زمینی رو میگیره
سبزی نمیریزه
منتها همیشه رو اصول کار کردن نیست که نتیجه عالی داره
گاهی وقتها یه چیزی میچشی که دوست داری بدونی اون دقیقا چی بوده و چجوری درست شده

من خودمم همیشه همینطورم و اشکم سرازیر میشه
مرسی عزیزم

بله دقیقا کسی الان به درختها نمیرسه و خیلی هاش قطع شدن  (بماند که ننه چقدر سر این جریان اشک ریخت) ولی داییم مجبور بود چون بچه ها میومدن به طمع جمع کردن عسل درختها رو آتیش میزدن و ماشیم آتش نشانی هم نمیتونه وارد خونه بشه مجبور بودیم هر بار دیوار رو خراب کنیم تا آتش رو خاموش کنیم اینه که الان دیگه مثل دوران بچگی من نیست
مرسی مهربان جون از لطفتون

واسه مادربزرگم میگفتم همه از خونه تعریف کردن و گفتن کاشکی ما اونجا بودیم ... گفت ننه جون من از تنهایی یه مونس ندارم تعریف از خونه هم خوشیش از دوره
راست میگه طفلی من مثلا خودم خیلی کم سر میزنم مگه این بچه تون زندگی واسه من میذاره
نه عزیزم حاج آقاتون دو تا گوجه بیشتر نخوردن

تعریف جالبی بود
جالب تر اینکه ما تعریف کاملا متفاوتی برای شامی داریم
و کتلت هم وقتیه که سیب زمینیش پخته باشه نه خام
جالبه نه

بله اهواز هم که بودم دقیقا همین جوش منو جذب کرده بود
مرسی عزیزم

منم مرده شیشه های رنگی هستم
بچه که بودم ساعتها بهشون خیره میشدم
آره خب به قول شما خیلی ها درک نمیکنن
مرسی عزیزم

اتفاقا خوبی بوشهر به اینه که همین فرم معماری سنتی توی اکثر ساختمانهای مدرن داره اجرا میشه
نه که خوشگله مردم دوست دارن خونه هاشون رو این سبکی کار میکنن
مرسی از لطفتون

بله به قول آقای شوهر :"این دیگه خود روغنه" آخه من عادتش دادم به غذاهای کبابی و کم چرب
ولی راست میگید عید و ماه رمضون باید آدم به خودش رسیدگی کنه

انشالا هیچوقت دل تنگ نباشید

اتفاقا اتفاقا ننه ام تذکر داد تخم مرغش نباید درشت باشه
ولی چون من گیجم یادم رفت بنویسم
گفت باید تخم مرغش کوچیک باشه
مرسی که لطف کردید
واینکه یادم انداختید

انشالا عزیزانتون زنده و سلامت باشن

بله متاسفانه هزینه وحشتناکی میخواد مثلا حدود ده سال پیش ننه به داییم گفت در رو تعمیرش کن گفت هزینه اش سه میلیون میشه
دیگه همه بیخیال شدیم
آخه خونه بزرگ ارث هستش از جدمون که تاجر بزرگی بودن ماها همه مون با درآمد معمولی زندگی میکنیم

من با اجازه تون با کنار خودم رو خفه میکنم واسه ام هم مهم نیست مامانم چند بار داد بزنه : "سردی میکنه بچه بسه دیگه نخور" چون فصلس خیلی کوتاهه منم عاشقشم
چشماتون قشنگ میبینه عزیزم به قول ننه ام : پیرزن که خوشگلی نداره ننه

شرمنده میفرمایید نظر لطفتونه

هستی جون شما همیشه به من و مهدی بی اندازه لطف دارید وشرمنده میفرمایید
قربون محبتتون

انشالا خدا شما رو واسه ما حفظ کنه و همیشه شاد باشید

دقیقا منم تا اسم سیمین جون رو دیدم گفتم آخ که حلال زاده است
عزیزم جاتون که همیشه خالیه منتها من میدونمزندگی ماشینی امروزهمه رو درگیر کرده
انشالا که هرچی خیره براتون پیش بیاد و زندگی شیرینی داشته باشید

گربه ها واقعا نازن و لوس
همین خرمالو یه نی نی داره (همون زرد رنگه رومیگم) به حدی چشماش معصومه که هر وقت میبینمش دلم میگیره

مرسی عزیزم
بله میشه بدون تخم مرغ تجربه خودم اینه که میزان چنگزدنش خیلی باید زیاد شه که عالی در بیاد

پونه جون شما همیشه هم عکسهاتون خیلی قشنگن هم کارهاتون با کیفیت
انشالا که مشکل دوربین حل شه. میدونم چی میگشید. بد دردیه
مرسی که با این شرایط بازم عکس گرفتید

سرود جون اتفاقا زن دایی مژگان کارش درسته
مامانای ما باید بهمون سخت بگیرن تا بلکی من و تو آدم شیم. که نمیشیم
بسه درس خوندن بیا ببینیمت بچه ات دیگه نمیشناسدتها
گفته باشم

باورتون میشه من بافت قدیم رو بیشتر از بافت جدید دوست دارم
حیفم هم میاد که هر بار میبینمدارن چندتای دیگه اش رو خراب میکنن
دیگه نمای طرف گمرک مثل قبل نیست

غزال جون شما خودتومیذاری کنار من؟
:D
حرفه ای هایی مثل شما به این موارد دقت میکنن
اگه بدونی چه شاهکاریم من
با اجازه ات رفتم خونه ننه دوربین رو در آوردم دیدم باطریش چشمک میزنه
همه عکسها رو با هول اینکه الانه که شارژم تموم شه گرفتم
آخر استعدادم من
ولی بس که گربه اش خوشگل بوده عکسهاش خوب شده. هنر خرمالو جان بوده نه من
:P

شما لطف دارید
البته توضیح هم بدم
بافت شهری اینجا اینطوریه که مثلا الان این خونه مرکز شهر قرار داره
ولی آره این خونه ها صفا دارن

خیلی با مزه بود
مرسی عزیزم

یعنی پریس جون من که تجربه کردم توهر چی تنبلی میکنم خوب از آب در نمیاد
:P
از بس که کم موندین خونه ننه هم نرفتین
باشه طلبت

دقیقا 
باورت میشه من که بچه بودم میرفتم تورویا که اونموقع چه شکلی بوده وچیکارا میکردن
مخصوصا وقتی ننه ام واسه ام داستانای اون موقعها رو تعریف میکنه
آی جالبن
من از داخل عکسی نگرفتم اونا هم دنیایی داره

باور کن منم عین خودتم اشکم کف دستمه تا یه آدم پیر میبینم میشینم ساعتها گریه میکنم که صدای آقای شوهر در میاد
البته به ننه ام رفتم .فقط من و اون اینجوری هستیم

چشم میگم
ولی اون رو حرف خودشه
:D

چیزی که شما نمیبینید دست آقای شوهره که پشت شلوار بچه روچسبیدهواسه همین عکسها رواینجوری گرفتم. بدون پارازیت

بله دقیقا. من خودم مثلا.الان هزار درد ومرض دارم پا درد و کمر درد شدید در حدی که باورم نمیشه بتونم زیاد عمر کنم که بچه رو از آب و گل درآرم
ننه رو با خودم مقایسه میکنم که توسن پیری از پا فتاده و من الانش به زور پله میزنم
خدا رحم کنه

مگه میذاره؟ همه اش میگه نه این دست پیرزنیه. بذار من ماچت کنم

آره به قول داییم خرمالو هم جهانی شد
شب یلدا با اون نی نی زرده اش چسبیده بود به یه صندوق گوجه جاتون خالی خیلی ناز بودن. البته برعکس همیشه اون شب مهدی بیشتر گرفتار ننه اش بود تا میو

واقعا؟ آخه قلیه یه چیییییییییییییز دیگه است
حق داشتن

واقعا
آخی نازی
گناه دارن خب
حتما کارشون عالیه
چیزی غذای مامان خود آدم نمیشه

بله اون روغن رو خوب اومدی رویا جون
دقیقا رمزش همینه
مثلا با شیوه رژیمیما جور در نمیاد
:D

نکته جالبی بود
مرسی مریم جون از لطفتون

خیلی واسه من و داییم جالب بود که شما هم میگید لت
واقعا جالبه

والا من نمیدونم که رمزشه یا نه من فقط میدونم که طعمش رو خیلی دوست دارم اینه که تصمیم گرفتم دقیقا همونجوری اجراش کنم که همونی شه که ننه میسازه
سلام ویژه خدمت مادر عزیزتون برسونید

نه عزیزم وجودتون ارزشه
انشالا همیشه شاد باشید

شما لطف دارید
اتفاقا خیلی از عکاسهای حرفه ای میان اجازه میگیرن واسه عکاسی.جاتون خالی

خدا رحمتشون کنه
انشالا شاد و سلامت باشید

واقعا حق با شماست
دستپخت قدیمی ها یه چیز دیگه است چون خاطرات بچگیمون توشه
مرسی عزیزم که لطف دارید همیشه

همیشه آپ تو دیتی پریس جون
نوش جان
راستی به مادربزرگ سلام برسون

بله واقعا
یعنی چهار محل الان دیگه اصلا مثل گذشته نیست
کاش نماش رو حفظ میکردن
مرسی از لطفتون

شما همیشه لطف دارید عزیزم

ظاهرش که خیلی شیک شده
خیلی هم مرزش قشنگ خط افتاده
از جنس ژلاتینه
جنس به جنس فرق میکنه
الان از همین ژلاتینی که دارید باید یه ذره بیشتر بریزید و بعد توی همه رسپی های دیگه هم همینکار رو انجام بدید
یا اینکه مارکش رو عوض کنید
البته پاناکتا بافتش مثل یه پودینگخامه ایه که توی دهن ذوب میشه. منتها قالبی درمیاد وشکلش رو حفظ میکنه یعنی باید خوب ببنده اما نباید لاستیکی شه
موفق باشید

اینجا ساختمانهای خیلی خیلی قدیمی تر رو هم بهش نمیرسن
البته سوال خوبی بود
ما همیشه همین رو میپرسیم منتها چه عرض کنم

واقعا
یعنی عطر گل درخت گل ابرشمیه چیز رویاییه
من از گلهای دیگه بیشتر دوستش دارم
معمولا گلها میمالم روی لپم که نرمیش و ابریشمی بودنش روبیشتر حس کنم

نوش جانتون
و مرسی

عجب عکسی
بهم نخندی ها ولی ما آفتابمون از این نورا نداره
:D
شب یلدا رفتم پیش ننه میبینم دِه... یه مشت بشقاب گل سرخی گذاشته تو کمد  کنار تختش 
دلم نیومد بهش چیزی بگم
ولی گفتم اینم شانس شما بودها
اینا رو تازه پیدا کرده
نه که پا نداره طفلی هیچیش جاش معلوم نیست
به نوه اش رفته
:P

واقعا
من از وقتی بچه دار شدم دیگه اصلا نمیتونم به ننه سر بزنم 
همیشه ناراحت اینم
ولی از دستم کاری بر نمیاد
آخرین بار شب یلدا پیشش بودم طفلی داشت غصه منو میخورد که : "الهی قربونت برم هیچی هم از دستم بر نمیاد واسه ات انجام بدم" آدم از خودش شرمسار میشه

واقعا زیباست
مخصوصا اینکه یه همچین طرح زیبایی روروی یه همچین چیزکیک خوشمزه ای درست کردید
انشالا سالها در کنار هم خوشبخت زندگی کنید

خدا رحمتشون کنه
انشالا همیشه شاد باشید
خرمالو هم مطمئنم شما رودوست داره

بله طفلی خیلی تنهاست
من خودمم توی خونه بزرگ خودمون همیشه تنها بودم و تنها بزرگ شدم . ننه ام رو خیلی درک میکنم
ولی با زندگی امروزی و کار و بچه چیزی از دستم بر نمیاد
قبلا هر روز بعد از کار میرفتم پیشش بعد تازه میرفتم خونه واسه ناهار
ولی الان باید تندی بپرم برم خونه بلکه بچه ام از گشنگی نمیره

مرسی عزیزم 

دیسکاس رو میدیدم ولی ایراد اینجا بود که من چون با اکانت گوگلم وارد شده بودم قسمت ویرایش پروفایل رو نداشتم :)

ای بابا شف باز که اشک منو در اوردی!
الهی..تنها زندگی میکنن تو خونه به این بزرگی ننه؟!وای من اگه بودم همش میترسیدم...بهشون بگین:ما همیشه به لطف شف عزیزمون به یادشون هستیم براشون دعا میکنیم..

 ای بابا.من خودم سر به هوام ترسیدم شمام حواست به عکاسی بوده باشه.یادم نبود شف ما همه جوره حواسش جمعه شکر خدا.
نگو تو رو خدا شف جون.ایشالا که صد سال عمر با عزت داشته باشی.کمر درد برای چی از الان؟خب دختر خوب به چند روز وقت بذار دکتر حسابی برو و عکس و ام ار ای و ازمایش و..تا بفهمی مشکل چیه دقیقا و درمانش کنی.پله رو منم سخت میرم به خاطر پرولاپس و زانو درد.توکل به خدا.من خیلی طول عمرم برام مهم نیست.دلم میخواد عمرم مفید باشه.ایشالا شمام تو همین وب دنیا اومدن نوه هاتو بهمون مژده میدی..

باور کن اینا خییییلی سالمتره از مرغ کنتاکی و فست فوود و این حرفا
فقط باید روغنش خوب روی دستمال گرفته بشه
با گوجه و لیمو تازه...به به
با خیار
:دی

 مرسی عزیزم از لطفتون به من. خانم هنرمندی مثل شما که از آدم تعریف کنه، دیگه روز آدم ساخته است.

باور کنید من اون جمله در مورد این که دیگه سرم رو راحت می ذارم زمین یه جورهایی اغراق نیست.

من خونه مادربزرگم رو خیلی خیلی دوست دارم پونه جون. با این که الآن اصلا توی اون خونه ای که بچگی من توش گذشت دیگه زندگی نمی کنن، یه سری چیزها، یه سری بوها، برای من آرامش بخشن. گل سرخی یکی از اون چیزهاست. مخصوصا که وقتی توی کاسه گل سرخی آش یا کله جوش و ... بخورید.

بوی چای تازه دم هم یکی دیگه از اون چیزهایی هست که به من آرامش می ده و من رو بلا استثناء هر جای دنیا که باشم پرت می کنه وسط خونه مادربزرگم.

ایران که می یام، با این چیزها زندگی می کنم و ذخیره می کنم و از وجودشون لذت می برم تا دفعه بعدش.

 مرسی عزیزم از لطفتون.

 اتفاقا شبنم جونف دقیقا همینی بود که شما نوشتید. چون اون روز یه چیزی حدود یازده درجه زیر صفر بود و فرداش برف شدیدی اومد. ولی خب من هی چایی می خوردم و کیک و هی به سرماهه دهن کجی می کردم.

جای شما خالی.

 ممنون از لطفتون.

قابلتون رو نداره.

این پست فوق العاده بود.خونه ننه محشررر بود...کاملن حسو منتقل کردی..این کبابا هم که واااای من دیوونشونم.مرسی

 سلام سیمین جان،

چه خوب که یه خبری از خودتون دادید. من هم به یادتون بودم و جاتون خالی بود.

انشاءا... اینجا بیشتر ببینیمتون.

 منم اسیر همین معصومیت چشاشون شدم
ایشالا سفره ی همه ی حیوون دوستا پر برکت باشه تا این حیوونای بی گناه خدا هم کنارشون یه لقمه بخورن
این 2تا هم که عکسشون آواتارمه پسر و دخترمن که خودشونم کلی پسر و دختر دارن

 سلام
وا؟ این حرفا چیه طیبه جان.
عکاسی با اون شرایط واقعا استرس بدیه ولی شما عکسهای خوبی گرفتید.
خوشکلی گربه سرجاش. این مهارت دست عکاس هست که بتونه زیبایی اون رو توی کادر عکس محصور کنه. شما این مهارت رو دارید.
خرمالو اسم بامزه ایه. خیلی هم بهش میاد.

سلام طیبه جون. من از خوانندگان خاموش تون هستم . این نوشته تون اینقدر زیبا بود, اینقدر تاثیر گذار بود که بی اختیار شروع به نوشتن کردم! از صمیم قلب دوست دارم بر دستای مهربون ننه جون بوسه بزنم ! امیدوارم خدا بهشون سلامتی و عمر با عزت و طولانی بده! خدا ایشالا سالیان سال سایه شون رو بالای سرتون نگه داره! وجودشون یه گنج برای خانواده ست. من خودم هم یه مامان بزرگ مثل ایشون دارم که ایران هستن و با دیدن این پست یادشون افتادم وبی اختیار اشک ریختم!!! از شما هم صمیمانه برای این همه زحمت و انرژی که می ذارین ممنونم. امیدوارم همیشه در کنار عزیزانتوت شاد وسلامت باشین. اگه امکانش هست بی نهایت خوشحال میشم که یکی دو تا دیگه از دستورای ننه جون رو برامون اینجا بیارین و یه جورایی با این کار جاودانه شون کنین! خیلی وقتتون رو گرفتم! ممنونم

خیلی خوب بود منو یاد مادربزرگم انداخت یه کته درست میکرد با سیب زمینی و روغن حیونی کرمانشاهی که خوشمزه ترین چیزی بوده که در عمرم خوردم خیلی ساده بود ولی هر کاری میکنم مثل مال اون نمیشه 
خدا ننه شما رو سلامت نگه داره 

سلام شف عزیز...اول ممنون برای همه زحمت هایی که می کشید و سخاوتی که در دادن اطلاعات به علاقمندان به خرج میدید...راستش سابقه خونواده من در شیرینی پزی خانگی بیش از چهل ساله و خودم هم سالها پیش از محضر یکی از استادان مسلم شیرینی پزی ایران استفاده میکردم ولی وقتی رسپی های شما رو بررسی میکنم کلی مطالب جالب و تازه یاد میگیرم...من رسپی های زیادی از لیست شما رو امتحان کردم و نتایج فوق العاده ای گرفتم که گفتم توسط این نوشته مراتب تشکرم رو براتون ارسال کنم.....خمیر پیتزای ناپلی شما فوق العاده است....بخصوص اگه با خمیر ترش شده بجای یییست  تهیه بشه ...یعنی کپی برابر اصل پیتزاهای روغن زیتونی ناپل.....بسیار عالی....ممنونم
در مورد رسپی کباب ننه من فقط یه سوال دارم سیب زمینی خام بوده یا پخته چون رسپی های زیادی رو امتحان کردم با ترکیبی از هر دو نوع سیب زمینی  یا هر کدوم به تنهایی....و مطمئنا با طعم های متفاوت .میخوام بدونم دقیقا کدوم مورد استفاده ننه خانم محترمتون بوده....باز هم ممنون و ممنون و ممنون از شما لطفا مرتب تشکر بنده رو خدمت مادر بزرگت محترمتون برسونید ...تقدیر

محشربودن طیبه جان
یادش بخیرمنم یادخونه مادر(همون ننه شما)انداخت.اما مادیگه لیاقت حضورش رونداریم.انشااله خدابهشون عمرباعزت بده وقدرش روبدونی.من که وقتی اون سرپابودبوشهرنبودم دانشگاه شیرازبودم,وقتی برگشتم دیگه روپانبود.بعد2سال هم ازپیشمون رفت
بازهم دستت دردنکنه که این پست های اینجوری میگذاری اونهایی که مادربزرگ دارن برن بهشون سربزنندوقدرشو بدونن

خانومی هم توی متن اومده هم توی کامنتها.سیب زمیینی خام.توی عکسها هم دقت کنین مشخصه که سیب زمینیش خامه..شف گفتن اگر با سیب زمینی پخته باشه اسمش عوض میشه و بهش میگن کتلت..!و دلیل کرسپی شدنش هم همین خام بودن سیب زمینیه.

اخی طیبه جون.منم گاهی وقتی یاد تنهایی مامان بزرگم میافتم گریه ام میگیره...حیف زندگیها مدلشون تغییر کرده و همه مستقل شدن و دیگه اون مدل زندگی بزرگترها با بچه هاشون تو خونه های بزرگ منحل شده..چه خبو بود؟مادربزرگ و بچه ها و نوه ها..تازه فکر کن من از همین الان دارم غصه تنهایی مامان وبابای خودمم میخورم و غصه تنهایی خودم در پیری!!!فکر کن من چقدر دیونه ام:دی:))
...

قربون محبتت عزیزم. انشاا.. برای همه هرچیزی که خیر و صلاحشون هست پیش بیاد. منم راضیم به رضای خدا.

ممنون مروارید عزیز
شرمنده محبتهای شما دوستان گلم

سلام
طیبه جان روزی که داشتم این پست رو می خوندم چشمام پر اشک بود و بغض کرده بودم
کلی نوشتم
نوشتم که دلتنگ شدم 
خیلی نوشتم و نمی دونم چی شد که پرید 
ولی اونقدر حس و حالم غریب بود که دیگه نتونستم دوباره بنویسم تا به امروز. 
خدا مادر بزرگتون رو سلامت نگه دار تا همیشه 
ببوسش و بغلش کن از طرف من 

انشالا همیشه شاد و سلامت باشید عزیزم

خیلی متاثر شدم
همین الانم که دارم تایپ میکنم گریه ام گرفته
خدا رحمتشون کنه

مرسی از حسن نظرتون
خیلی خوشحال شدم که مورد پسند وفایده قرار گرفته
موفق و پیروز باشید

چشم تلاش میکنم

مرسی که اینقدر محبت دارید

چیکار کنیم
چاره چیه 
دنیا عوض شده

من چون یه عمر رژیم بودم خودم ضعیف بودم
حاملگی بدی داشتم نمیتونستم چیزی بخورم
الانم به خاطر بچه نا آروم نمیتونم درست غذا بخورم
دکتر تا عکس رودید گفت خانم چی به سر خودت آوردی استخونهات که خالیه
اینه که میدونم مشکل از کجاست
ولی خب تا بچه رو شیر میدم و نا آرومی میکنه ونمیذاره زندگی کنم وضع همینه
انشالا خدا شما رو برای عزیزانتون نگه داره

بميرم واسه دلشون،خداي من امان از اين دنيا و اين زندگيهاي شلوغ امروزي
بنده خدا راست ميگن خونه بزرگ هم مشكلات خودش رو داره اما خداروشكر كه سرسبز و دلباز هستش و ادم كمتر دلش ميگيره،خدا حفظشون كنه انشالله

فداي حاج اقامون كه دو تا گوجه خوردن 

«Oldest ‹Older   1 – 200 of 245   Newer› Newest»

Post a Comment

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...