2015/06/13

کیک تولد نیم وجبی


کیک تولدی که مشاهده میفرمایید اثر مشترکیست از حاج آقا مهدی و مامانش.





عرض کردم خدمتتون که در شب بیداری های زیاد دوران بارداری من کیک تولدهای مهدی رو توی ذهنم طراحی کردم و میدونم که قراره هر سال برای تولدش چه مدل کیکی درست کنم.
برای کیک تولد چهار سالگیش برنامه ام این بود که اگر خدا بخواد و فرزند آینده ام استعداد و جنبه اش رو داشته باشه کیکش رو خودش تزئین کنه. خدا رو شکر حاج آقامون استعداد کیک پزی و کیک آراییش بالاست. این شد که با یه برنامه ریزی اساسی کیک تولد چهار سالگی حاج آقا مهدی توسط خودش تهیه و تزئین شد.
تا لحظاتی بعد شما شاهد گزراش تصویری کیک نیم وجبی خواهید بود. منتها پیشاپیش این رو هم بگم: اگر آدم بخواد خودش یه کیک تولد رو تنهایی درست و تزئین کنه به مراتب ساده تره و اعصابش هم آرام تر خواهد بود و سرعت عملش هم بیشتر خواهد بود. فقط خواستم شفاف سازی کرده باشم که مشارکت در یک کار هنری اون هم با یک چهار ساله آنچنان که تصور میکنید ساده نیست. والسلام.
آهان راستی من اسم کیک رو گذاشتم کیک نیم وجبی ولی وقتی شب تولد اسم کیک رو بلند عنوان کردم؛ همه گفتن این که خیلی از نیم وجب بیشتره!
حالا فرض کنید که مجری این کیک نیم وجبی بوده یا وجب هاش به اندازه نیم وجب بودن.




چون تصمیم داشتم برای کیک، یک "کیک تاپر" به شکل دست درست کنم؛ از دو هفته قبل فوندانت رو درست کردم.


مطابق دستور فوندانت رو تهيه ميكنيم. 

مقداری از فوندانت رو برداشتم.
سطح کار رو نشاسته ذرت پاشیدم.
خمیر رو با وردنه پهن کردم.
ولی قطور گرفتمش که بتونم توش سیخ چوبی فرو کنم.

بعد رنگهای مخصوص خوراکی رو بیرون آوردم و عملیات رو شروع کردیم.



یعنی دست مهدی رو با رنگ ویلتون رنگامیزی کردم.




بعد مهدی دستش رو روی فوندانت گذاشت تا طرح روی خمیر منتقل بشه.





مهدی اینقدر ذوق کرده بود که نگو!






طرح دست مهدی با رنگهای شاد و ملایم روی خمیر فوندانت منتقل شد.
و خدا رو شکر بچه ام خیلی هم تمیز کار کرد و دستش رو تکون نداد و طرح قشنگ و شیک از آب در اومد.
دستش درد نکنه.




و اگر تصور میکنید که یه بچه چهار ساله فقط به همین یک بار رضایت میده و کنار میکشه سخت در اشتباهید!
تازه اول کار بود. یه سر رسید رو از قبل کنار دستم گذاشته بودم که در صورت نیاز ازش استفاده بشه (مادر با تجربه!). و سر رسید رو بچه ام کامل نقاشی کرد (خیلی خب... حالا چند برگش رو!). تازه دو دستی و اون هم با رنگهای مختلف.
تا دیگه خودش خسته شد.




تو این فرصت من انگشتهای مهدی رو تبدیل کردم به شمع.

یه طرح معروف و متداول از نقاشی با دست برای پیش دبستانی ها وجود داره که میان طرح دست بچه رو با کشیدن و اضافه کردن چهار تا شعله روی چهار انگشت تبدیل به کیک تولد میکنند. یعنی کف دست بچه حکم کیک رو داره و چهار انگشتش هم حکم شمعهای کیک رو دارند.

من از این ایده برای "کیک تاپر" کیک تولد چهار سالگی مهدی استفاده کردم.






بعدش با یه چاقوی تیز دور تا دور دست رو بریدم به طوری که یه کادر سفید رنگ دور طرح دست وجود داشته باشه.
اینطوری هم خود طرح جلوه بیشتری پیدا میکنه هم دست درشت تر دیده میشه و سایز کیک تاپر بالا میره و نهایتا خود کیک درشت تر دیده میشه.




دو تا سیخ چوبی بامبو رو تا خود انگشتان توی خمیر فرو بردم.
خمیر رو روی کاغذ روغنی توی سینی فر قرار دادم و سینی رو یه جایی که دور از دسترس انسان و حشرات بود قرار دادم.
روز بعد که خیالم راحت شد که رنگ خشک شده و فوندانت هم خودش رو گرفته؛ دست رو وارونه کردم که پشتش رو هم کار کنیم.
ابتدا با یه برس پودر نشاسته رو از روی خمیر پاک میکنیم.
یا پسرمون پاک میکنه!
بعد با برس سطح خمیر رو مرطوب میکنیم.
یا پسرمون در خیس کردن سطح خمیر زیاده روی میکنه! (گفتم که کار کردن با بچه چهار ساله لجباز کار ساده ای نیست.)

بعد این بار اون یکی دست مهدی رو با دو رنگ آبی و سبز رنگامیزی کردم.
و مهدی هم دستش رو روی خمیر در جای مناسب قرار داد.




من یه طرح برای پشت کار زده بودم که کار رو فانتزی کنم.
با فوندانت سه تا دایره برای چشمها و یه زبون درست کردم.


 زبان رو با قلم مو و رنگ صورتی و رنگ قرمز نقاشی کردم.




باز گذاشتمش کنار تا فرداش.

وقتی مهدی خواب بود چشمها و دهن هیولا رو با ماژیک مخصوص خوراکی نقاشی کردم.

مهدی که از خواب بیدار شد رفت سراغ کیک تاپر که احوالش رو بپرسه ... تا دیدش کلی ذوق کرد و تا دو هفته بعدش و تا خود روز تولد واسه همه تعریف میکرد که: "دستم چشم داره!"
اقوام و دوستان هم که از تم امسال کیک تولد بی خبر بودند (جهت سورپرایز شدن البته) متوجه منظور مهدی از "چشم داشتن دستش" نمیشدند. منم به روی خودم نمی آوردم!



خب... همینطور که همیشه توصیه میکنم: کیک رو باید از شب قبل پخت.
یعنی روز قبلش کیکهاتون رو آماده کنید و اگر تعداد قالبهای زیادی توی خونه دارید کیک رو از قالب خارج نکنید و با قالبش به خوبی سلفون پیچ کنید و بذارید بیرون از یخچال تا فردا صبح. اگر هم تعداد قالبهای کیکتون کمه که ناچارید کیک رو از قالب بیرون بیارید و باز توی همون قالب کیک های بعدی رو بپزید؛ دیگه چاره ای نیست باید کیک رو بدون قالب با سلفون پوشش بدید که هوا نبینه.

این عکس رو هم برای اون دوستانی گرفتم که میخوان از قالب کمربندی استفاده کنند.
عنایت داشته باشید برای قالبهای معمولی ما به اندازه کف قالب کاغذ میبریم و میندازیم کف قالب و چربش میکنیم. و دیواره ها رو هم چرب میکنیم.
اما برای قالب کمربندی بهتره با این تکنیک کار کنید.





برای کیک امسال من کیک با طعم کره بادام زمینی درست کردم. یعنی هم خود کیک طعم بادام زمینی داشت هم کرم کیک.
برای تهیه کیک کره بادام زمینی و موز به این لینک مراجعه کنید.
برای تهیه کره بادام زمینی در خانه به این لینک مراجعه کنید.




خب الان فردای روزیه که کیک ها رو پختیم. کیکها کاملا سرد هستند و آماده تزئین.
من سطح کیکها رو بریدم تا کاملا صاف بشن و بعد یک برش افقی به هر کیک دادم.




همینطور که عرض کردم برای کرم بین لایه های کیک هم من از کره بادام زمینی استفاده کردم.
یه کرم درست کردم که طعمش با خود کیک همخوانی داشته باشه.
یعنی از چند ماه قبلش ترکیب طعمهای مختلف رو امتحان کرده بودم تا به نتیجه قطعی رسیدم.




کرمش رو در پست بعد جداگانه مینویسم که برای کیکهای مختلف بتونید ازش استفاده کنید.




کاری که من کردم این بود که هم برای خود کیک هم برای کرم کیک از مخلوط کره بادام زمینی و بادام زمینی خورد شده استفاده کردم که با هر گاز شما هم در خود کیک هم در کرمش تیکه های بادام زمینی زیر دندونتون میاد.

در تصویر مشخصه.




خب پس تمام کیکها رو لایه بندی کرده و روی هم قرار میدیم و بعد میذاریم توی یخچال تا کرم خودش رو بگیره.
این کرم بافتش طوریه که توی یخچال سرد و سفت میشه و در دمای محیط نرم و لطیفه.

 یعنی وقتی کیک رو سرده برش میزنیم برشهای خیلی شیکی از کیک و کرم قهوه ای رنگش خواهید دید. و کیک بعد از دقایقی که در دمای محیط موند آماده خورده شدنه.



برای کاور کیک من از باترکریم آلمانی با عطر موز استفاده کردم.


 ميتونيد از هر كدام از باتركريمهايي كه آموزش دادم استفاده كنيد:



کیک ها رو لزومی نداره که خیلی کامل با کرم پوشش بدیم. همین که یه سطح صاف پیدا کنه کفایت میکنه. چون قراره باز با فوندانت پوشش داده بشه.
برای شیوه پوشش کیک با باترکریم به این پست مراجعه نمایید.


کیکها رو میذاریم توی یخچال یا فریزر تا خوب سفت بشه چون اگر به اندازه کافی سفت نباشه حرارت دستانتون فوندانت و باترکریم رو نرم میکنه و سطح کیکهاتون صاف و تمیز نخواهد بود و موجدار دیده میشه.




حالا قسمت اصلی ماجرا.
یه سطح خیلی بزرگ رو نشاسته ذرت میپاشیم.
فوندانت رو روی سطح قرار داده و با وردنه بزرگ تا اونجایی که برامون امکان داره پهنش میکنیم.
مخصوصا زمانی که قراره یه کیک بزرگ رو پوشش بدید کار سخت میشه و یک نفری کار کردن هم خیلی مشکله. مگر اینکه تجربه کافی داشته باشید که بتونید یک نفره انجامش بدید.
از لحظه ای که فوندانت رو دور وردنه میپیچید و روی کیک قرار میدید باید خیلی سریع کار کنید. سرعت عمل رمز موفقیته. وگرنه هم ترک میخوره. هم حرارت دستانتون فوندانت رو نرم میکنه.

شیوه کاور کردن کیک با خمیر فوندانت رو من قبلا در این پست و این پست توضیح دادم.
همچینین این پست و این پست رو هم بد نیست مطالعه کنید.

من دیگه از مراحل دیگه اش عکاسی نکردم چون وقتگیر بود.
به همون پستهای قبلی مراجعه کنید و کیکها رو مطابق دستور با فوندانت پوشش بدید.

هر کیک رو جداگانه توی یخچال قرار بدید تا خوب سفت بشه و راحت تر بتونید مونتاژ کنید.
بعد طبقات کیک (که میتونه تعداد طبقات کیک شما بیشتر یا کمتر باشه) رو روی هم سوار کنید.

ایده ای که من چهار سال پیش برای کیک چهار سالگی بچه به دنیا نیامده ام داشتم این بود که کیک رو با فوندانت که پوشش دادم به فرزندم بگم دستهاش رو توی ظرفهای حاوی رنگ بزنه و کیک رو اینطوری تزئین کنه.
نکته حائز اهمیتی که اکنون با وضعیت موجود مطرح هستش اینه که حاج آقای ما یه مقداری علاقه به مدیریت دارن!!! یعنی از همون ابتدا علاقه داشته و داره که همه چیز رو خودش انجام بده.
مثال میزنم:
آخرین نمونه اش همین کیک کره بادام زمینی.
من میخواستم کیک رو درست کنم. مهدی طبق معمول سریع خودش رو به همزن رسوند و شروع کرد به ریختن مواد توی کاسه و هم زدن. بعد از دو دقیقه هم خیلی محکم بهم گفت: " اِه مامانی اصلا تو بلد نیستی. بده خودم."

خلاصه یه کم با خودم فکر کردم و قضیه رو سبک سنگینش کردم دیدم دو طبقه کیکی که روی کیک استند قرار داره با اون ارتفاع و عدم پایداریش با هفت تا بشقاب پر از رنگ بدم دست مهدی، کار من و کابینتها و فرش و دیوار خونه و خود کیک و کیک استند عزیزم با کرام الکاتبینه!

این بود که تصمیم گرفتم مسیرم رو عوض کنم.
زحمتم چند برابر میشد. با اون کمر ناقصم باید چند ساعت هم بیشتر سر پا می ایستادم ولی هر جوری فکرش رو کردم دیدم بهترین گزینه اینه که بیام حدود سی تا دست چپ و راست رو با فوندانت ببرم و بذارم کنار برای رنگامیزی مهدی. بعد خودم با خیال راحت بچسبونمشون روی کیک.

رفتم سراغ اون سر رسیده و یک دست چپ و یک دست راست از اون هنرنمایی های اون روز مهدی رو بریدم و به عنوان شابلن ازش استفاده کردم.



کاغذ روغنی پهن کردم.
و دستها رو دونه دونه خیلی نازک درست کردم.
یعنی سطح رو نشاسته پاشیدم و خمیر رو نازک پهن کردم و شابلن رو گذاشتم روش و با چاقو بریدم و بعد گذاشتم روی کاغذ روغنی و روش هم سلفون کشیدم که هوا نبینه و کاملا نرم بمونن.
همه دستها رو همینطوری درست کردم.
مهدی هم کنارم مشغول خمیر بازی بود.




و بعدشم قسمت هیجان انگیز ماجرا شروع شد.




مهدی با حوصله فراوان همه دستها رو خیلی تمیز و منظم رنگامیزی کرد. که جای تقدیر داره چون فکر نمیکردم به این تمیزی کار کنه. الحق والانصاف دستش درد نکنه.




همینطور که همیشه عرض کردم: چسب فوندانت آبه. پس با قلم مو روی اون نقاطی که قرار بود دست بچسبونم رو مرطوب کردم و دستها رو نا منظم چسبوندم.





وقتی قرار شد دستها رو رنگ کنیم از اول مهدی گفت: "سرمه ای هم میخوام مامانی".
و رضایت نداد  تا لحظه ای که بالاخره چند تاش رو هم سرمه ای کرد.
اگه دست خودم بود و به سلیقه خودم بود از رنگ های تند استفاده نمیکردم ولی مهدی قرمز و سرمه ای رو خیلی دوست داشت. منم گفتم نقاش خودشه بذار هر کاری دوست داره بکنه.


برای این کیکی که مشاهده میکنید من سه برابر دستور کیک کره بادام زمینی رو درست کردم.
یک برابر دستور باتر کریم آلمانی.
و نیمی از دستور خمیر فوندانت.
امسال تعداد مهمانها کمتر بود و بعدشم چند روز تعطیلی بود و نمیشد مثل همیشه یک طبقه از کیک رو هم برای بچه های اداره بذارم. این شد که کیک امسال رو کوچیک درست کردم.




بعد از گذشت دو هفته کیک تاپر دیگه کاملا سفت سفت شده بود و به راحتی گرفتمش توی دست و محکم فرو کردم توی کیک.
و بدین ترتیب پروژه کیک چهار سالگی هم تکمیل شد.

چون درست کردن دستها یه مقدار زمانبر شد؛ متاسفانه نور خوب خورشید رو از دست دادم و نتونستم اون مدلی که توی ذهنم بود براتون عکس نهایی رو بگیرم. دیگه خودتون تو ذهنتون تجسم کنید که این یه کیک کاملا رنگارنگ بود و کاملا هم مشخص بود که اثر هنری یه بچه کوچولوه!
این پروژه نیز موفقیت آمیز بود.




متن این پست در همینجا خاتمه پیدا میکنه. میتونید صفحه رو ببندید. منتها طبق معمول میخوام برم بالای منبر!
و اما داستان کیک تولد نیم وجبی و من:





قبل از هرچیز باید بگم که پارسال زمستون که من داشتم برنامه ریزی های نهایی رو برای جشن تولد امسال مهدی تو ذهنم انجام میدادم متوجه شدم که تولد امسال مهدی مصادف شده با میلاد آقا امام زمان! اینقدر ذوق کرده بودم که از روی تخت اتاق خواب واسه آقای شوهر که توی اتاقش پشت کامپیوتر بود داد زدم: "وای! هیچ میدونستی سال دیگه تولد مهدی با تولد حضرت مهدی یکی میشه؟!!"
مهدی که کنارم روی تخت نشسته بود و بازی میکرد سرش رو بالا آورد و پرسید:
" مامانی... من حضرت دارم؟"
من اولش متوجه سوالش نشدم. بعد از چند ثانیه در حالی که به زور جلوی خنده ام رو میگرفتم گفتم:
"آهان! منظورت حضرت مهدیه؟ آره مامانی تو حضرت داری."
بعد تو دلم شروع کردم به خندیدن. اینبار مهدی بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت:
" امین هم حضرت داره؟"
گفتم: "نه مامان"
باز ادامه داد: " حضرت امین نداریم؟ حضرت امیر عباس چی؟"
دیدم تا فردا صبح باید جواب پس بدم و مهدی هم میخواد دونه دونه اسم همه دوستان و اقوامش رو با پیشوند حضرت ازم بپرسه. گفتم: "نه مامان فقط خودت حضرت داری."
بلافاصله مهدی با تمام قدرت با صدای خیلی بلند داد زد:
"بابایییییییییی فقط من حضرت دارم. حضرت مهدی!"

تولد امسال مهدی رو من به خاطر این تقارن خوش یمن خیلی دوست داشتم و روز شماری میکردم که برسه. مهدی اول رجب و شب جمعه به دنیا اومد که از دید من خیلی مبارک بود اما این که امسال تولدش شب نیمه شعبان باشه واقعا یه چیز دیگه بود!

و اما قسمت دوم سخنرانیم:
آقا از شما چه پنهون این حاج آقای ما دست بزنشون خیلی خوبه. ما هم کتک خورمون خیلی خوبه!
یعنی تحملم در برابر ضرباتی که در روز ازش میخورم بالاست. منهای اون ضرباتی که توی چشم یا دماغم میخوره که واقعا نمیتونم جلوی اشکام رو بگیرم. در هر حال چون صبرم بالاست چیزی نمیگم و منتظرم بزرگتر شه و آقا تر شه.
این رو عرض کردم که یه پیش زمینه در خصوص سطح رابطه عاطفی من و حاج آقامون داشته باشید.
و اما حکایت مهدی و من و کیک نیم وجبی:
دو هفته از زمانی که مهدی کیک تاپرش رو آماده کرده بود گذشته بود و طفلکی بچه ام دل تو دلش نبود که کیکش آماده شه. هر روز عصر میگفت "مامانی بیا کیک تولدم رو بپزیم دیگه". هر بار هم من بهش میگفتم "نه پسرم باید صبر کنی تا روز تولدت که خاله مروارید و خاله بهاره هم بیان؛ بعد کیکت رو درست میکنیم که اونها هم کیکت رو ببینن." بچه ام فقط و فقط به عشق خاله هاش صبر کرد. حتی تا خود روز تولد هم که خاله هاش اومده بودن و کیک رو هم دیده بودن باز طفلی صبر کرد تا شب. ولی دل کوچولوش دیگه واقعا تحملش رو نداشت. (جا داره از مروارید جون و بهاره جون برای سرگرم کردن مهدی در روزی که من نیاز به آرامش برای تهیه شام داشتم؛ تشکر ویژه داشته باشم. مرسی) و البته طبق معمول هم از کیکش نخورد! بگذریم.

روز قبل از تولد، من و مهدی دوتایی کیک رو آماده کردیم و گذاشتیم یخچال و کارهامون رو انجام دادیم و شب میخواستیم بخوابیم.
مهدی آخر شب اومد توی تخت پشیم. پتوم رو روی خودش گرفت و بعد از یک دقیقه گفت:
"خیلی دوست دارم مامانی!"
اون پیش زمینهه بود؟ همون که ابتدای عرضم جهت شفاف سازی رابطه عاطفی عرض کرده بودم؟ آره همون. آقا ما کفمون برید. یعنی باور بفرمایید از تعجب خشکم زده بود!!!
بعدشم بوسم کرد!
یعنی بی اغراق میگم اینقدر شوکه شده بودم که نمیدونستم چی بگم.
بعد از چند دقیقه سکوت مهدی دستم رو بوس کرد و گفت:
"خیلی دوست دارم بوست کنم مامانی". 


باور بفرمایید هر چی خستگی تو تنم بود در رفت!


خداییش من خیلی کیک درست میکنم. از کوچیکی تا الان. اینقدر کیک درست کردن واسه ام عادیه که اصلا تصورش رو هم نمیکردم که تا این حد مهدی رو خوشحال کرده باشه. مهدی خیلی منو بغل میکنه. اصلا همیشه تو بغلمه. در حدی که تا هنوز هم که چهار سالشه من یه ناهار درست و حسابی نمیتونم بخورم چون دوست داره تو بغلم بشینه. منم چون میدونم بچه ها زود بزرگ میشن و دیگه خوششون نمیاد بغل مامانشون برن از هر لحظه این روزها استفاده میکنم و هیچ وقت نمیگم پاشو برو یا اذیم نکن بذار کارام رو بکنم. ولی خب همینکه همیشه به من چسبیده یکی از عواملیه که همیشه هم یه مدلی یه ضربه ای بهم بزنه! منتها... منتها... اینکه مهدی اینقدر از کیک تولدش خوشش اومده باشه که خود جوش بیاد بگه مامانی خیلی دوست دارم، نشون میده تهیه یک کیک مشترک چقدر میتونه توی روحیه بچه تاثیر مثبت بذاره.
اینا رو واسه تون تعریف کردم که بهتون انگیزه بدم وارد این راه بشید. جدی میگم. من پارسال خیلی بیشتر برای کیکش کار کردم. هم خیلی بزرگتر بود هم خیلی رنگارنگ بود. هم از کار نقاشیش کاملا راضی بودم. خلاصه از اون کیکهای خوب بود. ولی تا این حد روی روحیه مهدی تاثیر مثبت به جا نذاشت. اینکه مهدی میدونست کیک خوشگلش رو خودش درست کرده خیلی خیلی خوشحالش کرده بود.
شاید ظاهر کیک آنچنان فوق العاده نباشه. شاید خیلی ساده به نظر برسه. منتها برای یه بچه مشارکت در ساخت یه کیک بزرگ خیلی اهمیت داره. تازه مهدی زمانی اینقدر خوشحال بود که فقط من و خودش و آخر شب هم باباش کیک رو دیده بودیم. دیگه ببینید چقدر شاد شده بود زمانی که همه اقوام و دوستان و از همه مهمتر خاله های عزیزش کیکش رو دیدند.
جا داره جمله معروفم رو بگم که:
"این کیک شدیدا توصیه میشه".


قبل از اینکه برم یه چیز دیگه رو هم بگم:
من دو تا گزینه برای تزئین کیک در نظر داشتم. یکی اینکه همین مدلی کاملا ساده درستش کنم. و دومی اینکه هر کدوم از اون دستها رو به شکل یک حیوان یا هیولا نقاشی کنم (مثل کیک تاپرش). مثل کارهای هنری پیش دبستانی ها. منتها وقتی کیک رو به این مرحله نهایی رسوندم یاد جمله همیشگیم افتادم که : "زیبایی در سادگیست." و دقیقا به همین دلیل تصمیم گرفتم دیگه شلوغش نکنم. یعنی بذارم خیلی ساده فقط اثر دستای کوچولوی پسرم روی کیک باشه نه نقاشی های تکمیلی خودم!
این رو هم باز لازم دونستم خواهرانه بهتون بگم که بدونید بعضی وقتها بهتره یه جایی دست بکشیم و جلوی خودمون رو بگیریم و سعی کنیم در تزئینها ساده جلو بریم نه شلوغ پلوغ. مخصوصا در تزئین کیکها. چون:
"زیبایی در سادگیست!"




براي استفاده بهتر از كارگاه آشپزسازي لطفا مبحث سوالات متداول را به صورت كامل مطالعه بفرماييد

0 comments:

Post a Comment

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...