2017/06/27

کیک تولد دیرین دیرین


یک هفته بود که به شدت مریض بودم. اینقدر حالم بد بود که دو سه بار تا مرز کنسل کردن تولد مهدی جلو رفتم بعد دیدم نمیشه. یعنی غیر ممکن بود. آخه بچه دقیقا از همون شب تولد پنج سالگیش تا روز تولد شش سالگیش یک سال تمام هر روز میگفت: "پس کی تولد شش سالگیم میشه؟"

امکان نداره که شما بتونید جشن تولد بچه ای که 365 روز انتظار کشیده رو کنسل کنید یا به تعویق بندازید. این بود که با هر سختی ای بود انجامش دادم. ولی تا اونجایی که امکان داشت ساده اش کردم. یعنی اون کیکی که برنامه داشتم درست کنم رو درستش کردم منتها بسیار بسیار ساده تر از اونی که تو ذهنم بود. قرار بود طرح ها رو برجسته و با فوندانت کار کنم و چند روز گرفتار نقاشی کردن باشم؛ ولی همه رو فاکتور گرفتم و به جاش رفتم پرینتش کردم و به جاش چند روز از مشقت کار رو کم کردم. خودم نهایتا راضی نبودم اما مهدی فوق العاده راضی بود. و همین کفایت میکرد!



مهدی حدودا سه ساله بود که با دیرین دیرین آشنا شد. و در جا هم عاشقش شد. روزی صد بار اپیزودهای دیرین دیرین رو روی تبلتش تماشا میکرد و تنها هم تماشا نمیکرد باید حتما به همراه مامانی یا بابایی یا یکی دیگه از اعضای خانواده میدیدش! اینطوری بود که تمام افراد خانواده ما همه قسمتهای دیرین دیرین رو از حفظ بودن!
من چند ساله که تصمیم داشتم واسه دل مهدی یه کیک دیرین دیرین درست کنم ولی هر بار مشکلی پیش میومد و نمیشد. تا اینکه بالاخره امسال تصمیم گرفتم واسه تولد شش سالگیش کیک دیرین دیرین درست کنم.
اسفند پارسال، مهدی هر روز التماس میکرد که تولدش فروردین باشه! بعد که فروردین گذشت و نتونست از مامانش تولدی به عمل بیاره (!) توی اردیبهشت ماه با تولد خواهرش مواجه شد. در جریانید که مهدی آنچنان علاقه ای به خواهرش نداره و از اینکه تولد خواهرش قبل از تولد اون بود به شدت شاکی بود و میزان عصبانیتش از خواهرش به مراتب بیشتر شده بود! دیگه از هشت اردیبهشت تا دوازده خرداد چی تو دل مهدی گشته رو فقط خدا میدونه اما من همینقدر میدونم که باید خیلی بهش سخت گذشته باشه!
یک هفته قبل از تولدش اومد پیشم و گفت: "مامانی من برای تولدم دیگه کیک "مک کوین" نمیخوام. به جاش عکس خودم رو خیلی بزرگ روی کاغذ خوردنی پرینت بگیر بذار روی کیکم. کیکم هم باید چهار طبقه باشه."
خب من اصلا تصمیم نداشتم که براش کیک مک کوین درست کنم منتها نمیشه به یه بچه ای که هنوز شش ماه به تولدش مونده و هر روز هم برای تولدش کیک مک کوین ازت میخواد بگی من برات کیک مک کوین درست نمیکنم لذا ما فقط میفرمودیم: "چشم!".
در جریانید که من از چاپ عکس بچه ام روی کیک خوشم نمیاد. ولی تو شرایط روحی مهدی اصلا امکان نه گفتن بهش وجود نداشت. پس به مدت یک هفته ما فقط میفرمودیم: "چشم"!
و آخرشم کار خودمو کردم!










مهدی سه سالش که بود واسه شخصیت های دیرین دیرین اسم گذاشته بود. چون به جز "وی" اون اوایل، سه نفر دیگه اسم نداشتند. به "پیرهن قرمزه" میگفت "خابد نابوس" چون توی یکی از اپیزودهای مربوط به حفظ حریم خصوصی هنگام برداشت  پول از خودپرداز، "وی" به پیرهن قرمزه میگه "فاقد ناموس"! و خب مهدی چون کوچولو بود این رو خابد نابوس شنیده بود. تا هنوزم که هنوزه ما به پیرهن قرمزه میگیم خابد نابوس.
به "اون یکی" هم میگفت "سِی نوری" دلیلشم این بود که توی یکی از اپیزودها اسمش رو "سِیومی" (یعنی سومی) صدا میزدند.
به "پیرهن قهوه ایه" هم میگفت ... خداییش یادم نیست چی میگفت آخه اسمی که میگفت پیچیده بود!
به "وزیر" هم میگفت "خارلوس ژان" چون توی اولین اپیزودی که حضور داشت اسمش "کارلوس جان" بود.
و همینطور تصور داشت که "شه اند شه" هر کدومشون یک اسم دارند. یکی "شهند" و دیگری "شه".

خلاصه آقا ما تو خونه وضعیتی داریم با مهدی و عشقش به دیرین دیرین! حتی موقع غذا خوردن هم دیالوگ های "راوی" رو با خودش زمزمه میکنه! بچه ما هم این مدلی عجیب غریبه!




من طی چند روز و سر جمع به مدت شش ساعت وقت گذاشتم و توی کلیپ های دیرین دیرین گشتم و چند تا طرحش رو پرینت اسکرین گرفتم و با فوتوشاپ ادیت کردم و بردم روی کاغذ خوراکی پرینت گرفتم.
یعنی باری از رو دوشم برداشته شد ها! وگرنه اگر میخواستم نقاشیش کنم؛ چند روز باید بیخوابی میکشیدم تا موفق بشم در آرامش و بدور از دو تا وروجک کارم رو انجام بدم. خداوند پدر تکنولوژی رو بیامرزاد!



روز قبل از تولد، من کیک رو درست کردم.
اینبار کیک اسفنجی ویکتوریا رو درست کردم. دو برابر رسپی.
ولی واسه شما مجددا کیکهای دیگه رو لیست میکنم.




برای کرمش هم باترکریم سویسی درست کردم.

شما ميتونيد از هر كدوم از باتركريمهايي كه آموزش دادم استفاده كنيد:

برای شیوه پوشش کیک با باترکریم به این پست مراجعه نمایید.

من برای پوشش دادن کیک از دو صفحه پلکسی مربعی شکل استفاده کردم. که کار تزئین رو خیلی سریع تر میکرد. با توجه به اینکه اون روز لیانا هم حالش خوب نبود و چسبیده بود به پام و یک بند گریه میکرد؛ سرعت کارم رو خوب بالا برد. (البته بازم کار وقتگیری هست ها. منتهی خوبیش به اینه که نیازی نیست سطح کیک رو کاملا صیقلی در بیاری چون قراره با کاغذ خوراکی پوشونده بشه. همین که سطح کار صاف باشه کفایت میکنه.)

همینطور که در این پست توضیح دادم کیک ها رو پوشش دادم و جداگانه گذاشتم توی یخچال تا فردا صبح زود بیدار شم و تزئین نهایی رو روش انجام بدم.




جریان پرینت و چاپ خوراکی رو هم در کیک تولد لیانا توضیح دادم.
فقط یه تجربه ای رو خدمتتون عرض کنم که من متوجه شدم رنگ های روشن برای پرینت خوراکی زیباتر از رنگهای تیره میشن. مثلا این رنگ بنفشی که پایین این تصویر مشاهده میکنید خیلی تیره تر از اونی افتاده بود که من دوست داشتم. اینه که توصیه میکنم ترجیحا از رنگهای روشن استفاده کنید.



یه کاری که اینبار کردم این بود که ورق پلکسی زیر کیک طبقه اول رو بر نداشتم.
همیشه من کیک رو واسه تزئین نهایی روی خود "کیک استند" مونتاژ میکردم. ولی اینبار چون هوای خونه خیلی گرم بود دیدم نیاز هست که حین تزئین، کیک رو برای دقایقی توی فریزر بذارم که سفت بشه و بعد تزئین رو ادامه بدم. (معضلات زندگی روی خط استوا!) نمیخواستم کیک استند رو توی فریزر بذارم چون میترسیدم بشکنه. ریسک نکردم و به جاش صفحه پلکسی رو کف کیک باقی گذاشتم و به کمک همون کیک رو جابجا میکردم و توی فریزر میذاشتم.
خیلی راحت تزئینش کردم یعنی برش های کاغذ خوراکی رو روی دیواره کیک قرار میدادم و چون هوا گرم بود و باترکریم نرم شده بود؛ به سرعت جذب کیک میشد.
اما اینم بگم که یه دردسری که هنگام پوشش دادن کیک واسه خودم ایجاد کرده بودم؛ سایز دقیق کیک بود. آخه ارتفاع طرح پرینت خوراکی کاملا مشخص بود. مثلا یکیش هشت و نیم سانت بود. من باید ارتفاع کیک و کرم رو طوری در نظر میگرفتم که نهایتا همون هشت و نیم سانت بشه. و این موضوع وقتم رو بیخودی به خودش اختصاص داد و سه ساعت گرفتار خط کش گذاشتن و اندازه گرفتن ضلع های مختلف کیک ها بودم. حالا نه سه ساعت. ولی خب کلا دردسر زیادی ای بود که برای خودم تراشیده بودم! و اصلا تزئین کردن کیک مربعی به سادگی و سرعت کیک دایره ای نیست. از قدیم گفتن عقل که نباشه جون در عذابه. خودت مریض باشی و حال نداشته باشی؛ بچه ات هم یه بند ور دلت گریه کنه اون وقت خودت رو گرفتار اندازه گیری میلی متری کنی!!!



خیلی دقت کردم که ارتفاع کیک بزرگتر از ارتفاع طرح ها نشه. آخرشم دو میل کوچکتر درستشون کردم. و تصمیم داشتم نهایتا دو میل از طرح ها رو قیچی کنم که کوتاه تر بشن و با ارتفاع کیک یک اندازه شن. ولی در آخرین لحظات پشیمون شدم و گذاشتم همونطوری دو میل بلندتر بمونن و کمی از کیک بالا تر بزنه.

کیک تاپر رو هم به یک تکه فوندانت چسبوندم. و با سیخ چوبی روی کیک سوارش کردم.



برای اینکه بعدا مهدی شاکی نشه هم سه تا عکس کوچک از مهدی چاپ کردم. توی یکیش با فوتوشاپ  "خارلوس ژان" رو توی دستای مهدی قرار دادم و توی یکیش هم مهدی رو روی تبلت "وی" گذاشتم. یکیش هم به عنوان کیک تاپر پشت وی قرار دادم. که شب تولد اون برش رو برای خود مهدی گذاشتم که نهایتا هم "خودش" رو نخورد! اصلا من نمیدونم مردم چطور میتونن عکس خودشون یا بچه شون رو بخورن. باهاش کنار نمیام. خوشبختانه مهدی هم نتونست! (اما قبلش کلی شاکی بود که چرا عکسم کوچولوه من عکس خیلی بزرگ ازت خواسته بودم!)

بعد از اینکه تزئین کیک تمام شد مهدی رو صدا زدم. اومد توی اتاق. (آخه من فقط یه دونه پنجره توی یکی از اتاق ها دارم که نور خوبی داره و میتونم اونجا عکاسی کنم). 
یه سورپرایز خیلی بزرگ واسه اش بود.
تا کیک رو دید جیغ کشید: "کیک دیرین دیرین؟ مامانی! تو کیک دیرین دیرین درست کردی؟ یعنی کیک تولد شش سالگی من دیرین دیرینه؟ عاشــــــــــــــــقشم مامانی!" (با تاکید خاصی روی ش)

بعد تمام نوشته های دور کیک رو با ذوق و شوق خوند (تو پیش دبستانی بهشون تمامی حروف الفبا رو یاد داده بودند و مهدی هم خودش خوندن کلمات رو یاد گرفته) و تبلتش رو آورد و کلی عکس گرفت و سریع ارسال کرد توی گروه خانواده و بعدم واسه خاله هاش. و تا عصر با جیغ و داد خبر میداد که کی واسه اش قلب و بوس و گل فرستاده! یعنی شادی مهدی از کیک امسالش به مراتب بیشتر از کیک های سالهای قبل بود. و جالب اینجاست که من برای کیک های سالهای قبل خیلی زحمت میکشیدم و امسال عملا کار خاصی نکرده بودم.



کیک رو گذاشتم توی فریزر تا کمی خنک شه. آخه عکاسی مامان و پسر طولانی شده بود و کیک خیلی نرم شده بود.
خیالم که از کیک راحت شد؛ گرفتار درست کردن شام تولد شدم. البته یه منوی بسیار ساده در نظر گرفتم چون حالم خیلی بد بود. گرفتار آشپزی بودم و لیانا بغل باباش بود و مهدی توی اتاقش بازی میکرد. ناگهان "جریرینگ" صدای شکستن چیزی رو از پشت سرم شنیدم. برگشتم و وحشتزده پرسیدم چی شد؟ آقای شوهر جواب داد: "هیچی من لیانا رو گذاشتم روی کابینت و اونم استند کیک رو انداخت زمین و شکست". حالا اینکه چرا آقای شوهر عادت داره بچه هاش رو میذاره روی کابینت بماند... این کیک استند رو واسه تولد مهدی خریده بودم و نو بود. مهدی بدو بدو اومد و تا دید استندش شکسته زد زیر گریه و دوید رفت توی اتاقش و به نشانه ناراحتی پنج مرتبه در اتاقش رو باز کرد و محکم بست. رفتم دلداریش بدم و نذارم روز تولدش غصه بخوره. گفت: "خواهر بد! خیلی بده! حالا کیک تولدم رو روی چی بذارم؟" کلی بهش اطمینان خاطر دادم که من چند تا کیک استند دارم و غصه نخوره. ولی تنها کمبودمون این بود که بیشتر از اینی که هست از دست خواهرش عصبانی باشه! من نمیدونم بقیه بچه ها چه حسی نسبت به خواهر یا برادر جدیدشون دارن ولی حس مهدی که حس چندان جالبی نیست. و تازه مهدی بین همه به مهربانی معروفه. البته باید بهش حق داد چون مهربان ترین افراد هم از هَوو شون متنفرن! نه؟!

مهدی کیک تولد امسالش رو خیلی دوست داشت و این موضوع توی عکسهای شب تولدش کاملا مشهوده. حیف که من از اون مادرانی هستم که اعتقاد به حفظ حریم خصوصی کودک در فضای مجازی دارم و به خودم اجازه نمیدم عکسهاش رو به اشتراک بذارم وگرنه اگه عکسهاش رو میدید دقیقا این حس ذوق و شوق مهدی بهتون منتقل میشد.

موقع افطار و شام، تمام مدت داشت برای میهمانان از اینکه روی کیکش چه چیزایی نوشته شده و اینکه شخصیت های دیرین دیرین در مورد تولدش به هم چی گفتن صحبت میکرد! من اگر میدونستم داشتن یه کیک دیرین دیرین تا این حد خوشحالش میکنه حتما زودتر از اینا کیک رو واسه اش درست میکردم.

فردای روز تولد مهدی یه قطعه کوچولو از کیکش رو با شیر خورد و گرفتار بازی با هدیه های تولدش شد. بعد از چند دقیقه اومد توی اتاق پیش من (من به دلیل کسالت نتونستم برم اداره و خونه بودم) و گفت: "مامانی دیشب و امصبح خیلی بهم خوش گذشت. وقت خوشی بود".
این اصطلاح "وقت خوشی بود" رو وقتی که خیلی بهش خوش میگذره بیان میکنه. من خنده ام گرفته بود و گفتم: "امصبح؟ امصبح چیه مامان! باید بگی امروز صبح." گفت: "امصبح دیگه مامانی. امصبح مثل امشب." بیشتر خنده ام گرفت و دیدم بچه راست میگه. و منم تصمیم گرفتم به جای امروز صبح دیگه همیشه بگم امصبح! بانمک تره!
مهدی ادامه داد: "مامانی از اون طرح های دیرین دیرین که روی کیکم بود توی کامپیوترت داری؟" گفتم: "آره مامان" گفت: "برای تولد هفت سالگیم بازم همونا رو برام روی کاغذ خوراکی پرینت بگیر و عین کیک شش سالگیم رو برای کیک هفت سالگیم درست کن چون خیلی کیکم رو دوست داشتم. اینقدر عاشقش بودم که میخوام کیک هفت سالگیم هم عین کیک شش سالگیم باشه. باشه مامانی؟"
و ما فرمودیم: "چشم!"
ولی خب مسلما اینکار رو نخواهم کرد.
آنچه مسلمه مهدی خیلی کیکش رو دوست داشته و برای من همین کفایت میکنه. یعنی الان در شرایطی از زندگی هستم که دیگه پرفکشنیستی و تکاملگرایی و عالی بودن رو گذاشتم کنار و فقط شادی و آرامش در زندگی واسه ام مهمه. همین که بچه عاشـــــــــــــــــــــــق کیکش بوده واسه من بسه. این که من عاشقش بودم یا نه اهمیتی نداره!

و با اجازه تون 365 روز دیگه از "پس کی تولدم میشه مامانی؟" شروع شد!


0 comments:

Post a Comment

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...