2018/04/28

ترایفل یونیکرن

unicorn cake (1).jpg

وقتی که مادر میشی، بچه ات رو با کاتالوگ "چگونه بزرگش کنید" بهت تحویل نمیدن. باید باهاش زندگی کنی و کم کم قلقش دستت بیاد. مطالعه، شاید کمک کنه ولی هرگز جای تجربه رو نمیگیره. مخصوصا اگه بچه ات از اون مدل بچه های "خاص" باشه! تجربه این هفت سال من با مهدی، خیلی چیزا رو بهم آموخته. یکیش هم اینه که تولد فقط یک شبه و فرداش بچه یادش نیست که براش چیکارا کردی و چیکارا نکردی. اینه که اگر توی این سالها کیک های تولدش رو دنبال کرده باشید متوجه شدید که من هر سال دارم قدری از دردسر های خودم رو کمتر میکنم! به نظرم کار منطقی ایه. آخه مهدی رو که میشناسید. حتما باید همه کارها رو خودش انجام بده. یا اینکه یه دونه عینش رو بدی اون درست کنه! عملا میشه کیک تولد با اعمال شاقه.

امسال برای تولد لیانا یه مدل کیک کوچیک فانتزی تو ذهنم بود که برنامه داشتم براش درست کنم. ولی متاسفانه خورد به جریان اسباب کشی (که از قبل از عید تا الان درگیرشیم و هنوزم به جایی نرسیده!) و دیدم عاقلانه نیست که تو این وضعیت که نصف زندگیم تو کارتنه، خودم رو درگیر کیک تولد کنم. 

تولدش امروزه. اما چون معلوم نبود تا امروز توی خونمون حتی موکت هم داشته باشیم که کسی روش بشینه؛ تولدش رو هفته پیش برگزار کردم. به جای کیک تولد هم براش یه ترایفل ژله درست کردم و سر و ته قضیه و به سرعت هم آوردم!


unicorn cake (24).jpg

خاطرتون هست که مهدی در سن دو سالگی چه شخصیت خاصی داشت. من دقیقا میدونستم چی دوست داره و از چه شخصیت کارتونی ای خوشش میاد. برای همین هم برای کیک تولد دو سالگیش براش کیک تامس رو درست کردم. کلی هم ذوق کرد و کلی هم در مورد کیکش سخنرانی کرد و تا سالها هم در مورد کیک تولد دو سالگیش صحبت میکرد. چند ماه پیش، یه بار یادم نیست دقیقا داشت در مورد چی صحبت میکرد (ماشالا جونش این بچه کله پاچه مورچه خورده، تا دلت بخواد سخنرانی میکنه. اینه که من درست یادم نمیمونه چی میگه و چی نمیگه.) خلاصه نتیجه بحث ما این شد که بچه اصلا یادش نبود که کیک تولد دو سالگیش چی بوده! حالا همین آدم تا چند ماه پیشش کلی در مورد این موضوع داستان سرایی میکرد ها! هیچی دیگه آقا! من به این نتیجه رسیدم که حتی یه بچه ای مثل مهدی که یه چیزایی مثل کیک تولد براش خیلی اهمیت داره، بعد از یه مدتی یادش میره که براش چی درست کرده بودی. دیگه چه برسه به لیانا که طفلی اصلا تو این فاز ها نیست و بچه ام اینقدر کم توقع و مظلومه که حتی اگر تو روز تولدش برای همه بچه های دنیا کیک درست کنی، بهت نمیگه خب مامان چرا برای من کیک درست نکردی؟!

بعله دیگه منم کلا زدم تو فاز تنبلی و به خویشتن خویش باز گشته و بنا بر ذات تنبلوارانه خود، کیک تولد لیانا رو به یک ترایفل ژله تقلیل دادم. گاهی وقت ها بد نیست یک مادر قدری هم خودخواه شه. البته بستگی به بچه اش داره ها. در مورد لیانا صدق میکنه ولی برای مهدی جواب نمیده! از پارسال تا الان روی کاغذ نوشته که برای تولد هفت سالگیش باید براش چه کارهایی انجام بدم. بعد با مگنت چسبونده به یخچال و از مهرماه سال گذشته تا الان منو مجبور میکنه هر روز یک دور از روش بخونم که دقیقا شیر فهم بشم که برای تولد هفت سالگیش چه چیزهایی میخواد! دقیقا هر روز! هر روز! باز جای شکرش باقیه حداقل یکی از بچه هام کم توقع به دنیا اومده!



unicorn cake (2).jpg

اینقدر این کیک ساده است که میشه همه اش رو توی یک روز انجام داد. ولی من مریض شده بودم و از این دو وروجک یه ویروس گرفته بودم که دچار سرگیجه و تهوع شده بودم و خلاصه کیک رو تو سه روز درست کردم. یعنی اول کیک تاپر رو درست کردم که خیالم راحت باشه بعدشم فرداش ژله ها و کیک رو درست کردم و روز تولد هم خامه اش رو فرم دادم و مونتاژ کردم. از وقتی مهدی بچه مدرسه ای شده، ما انواع ویروس ها رو تجربه میکنیم. تازه من کلی چیز میز میخورم و به خورد لیانا میدم که یک دهم مهدی هم مریض نمیشیم. ولی بالاخره بعضی ویروس های خیلی قوی و شایع، زمین مون میزنند!
تصمیم گرفتم روی ترایفل ژله رو با یه تاپر فانتزی تزئین کنم. کلی روش فکر کردم تا آخرش رسیدم به یونیکرن. الان یه مدت هست که کیک یونیکرن مده. من نه از مد خوشم میاد نه دنبالش میکنم. ولی به نظرم رسید که چون ترایفل ژله یک عالمه رنگ های خوشگل توش داره؛ بد نیست برای کیک تاپر هم از یونیکرن با موهای رنگ رنگی استفاده کنم. دیگه نتیجه اش اینی شد که مشاهده میکنید.
درست کردن یونیکرن از آب خوردن هم آسون تره. من مرحله به مرحله براتون عکس گرفتم که ببینید چقدر ساده است.
با فوندانت شروع میکنیم.

فوندانت رو از بازار تهیه کنید یا اینکه خودتون توی خونه درست کنید.

مطابق دستور فوندانت رو تهيه ميكنيم. 
unicorn cake (3).jpg

من چون نصفی از وسایل شیرینی پزیم رو به خونه جدید منتقل کرده بودم (حماقت که شاخ و دم نداره!) ابزار فوندانت تو خونه نداشتم. پس یونیکرن رو با دست درست کردم. بدون هیچ ابزاری. اینقدر این موجود، ساده است که اصلا ابزار نمیخواد. (هیچ ربطی هم به حماقت راوی نداره ها! باور کن! جون تو!)


unicorn cake (4).jpg

همینطور که مشاهده می فرمایید؛ دو تا گلابی درست میکنیم برای سر و تنش.

چهار تا استوانه برای پاها و دست هاش.

یک سر استوانه ها رو روی سطح کار قل میدیم که کمی باریک تر بشن. و "سُم های" یونیکرن شکل بگیره. البته دست ها رو دراز تر از پاها درست کردم.



unicorn cake (5).jpg

دو تا مثلت واسه گوش هاش.


unicorn cake (6).jpg

بعد یه تیکه خمیر رو روی سطح کار قل دادم تا مثل یک مار نازک و دراز شد. و اون رو دور تا دور یک خلال دندون پیچوندم. تا شاخ یونیکرن رو درست کنم.

unicorn cake (7).jpg

حالا که تمام اجزای بدن "تک شاخ" مون رو آماده کردیم، میریم سر وقت مونتاژ.


unicorn cake (8).jpg

پاها رو توی دو تا سیخ چوبی فرو بردم.


unicorn cake (9).jpg

و برای فانتزی تر شدن کار، سم ها رو طلایی رنگ کردم.

تهیه رنگ طلایی خیلی کار ساده ایه.

کافیه از فروشگاه لوازم قنادی "داست طلایی" بخریم. زیاد گرون نیست. بعد یه ذره از داست رو با یه ذره اسانس مخلوط میکنیم. من از اسانس بادام استفاده کردم. مهم نیست از چه اسانسی استفاده میکنید فقط اسانس مایع باشه نه اسانس روغنی. اسانس مایع به سرعت تبخیر میشه و رنگ طلایی زیبایی رو روی فوندانت به جا میذاره. البته حلال داست هم توی بازار موجوده میتونید بخرید ولی چه کاریه؟ از همون اسانسی که تو خونه دارید استفاده کنید دیگه!


unicorn cake (10).jpg

از قبل یه تیکه اسفنج از گل فروشی خریده بودم و با فویل پوشونده بودم و کنار گذاشته بودم.
پاها رو با چوبش توی اسفنج فرو بردم که محکم بایسته.


unicorn cake (11).jpg

بدن تک شاخ رو سوار کردم و چوب ها رو با قیچی کوتاه تر کردم.


unicorn cake (12).jpg

سرش رو یه کم کج روی بدن نصب کردم. اینطوری فیگورش ناز تر دیده میشه.


unicorn cake (13).jpg

حالا گوش ها رو چسبوندم. البته نیازی به خلال دندون نیست و فقط کافیه فوندانت رو کمی مرطوب کنیم و گوشها میچسبند ولی من جهت محکم کاری از خلال دندون استفاده کردم.


unicorn cake (14).jpg

دست ها و شاخ یونیکرن رو هم با قلم مو طلایی کردم.


unicorn cake (15).jpg

شاخ رو نصب کردم و توی گوش ها رو هم طلایی کردم.


unicorn cake (16).jpg

دست ها رو سر جاش چسبوندم و زیر دست ها چوب گذاشتم تا خودش رو بگیره.

کمی فوندانت رو رنگ کردم و موها رو هم با استفاده از فوندانت های رنگارنگ درست کردم.
جالب ترین قسمتش همین مرحله درست کردن یال و دمش بود که رنگ و وارنگ بود و روحم شاد شد.


unicorn cake (17).jpg

برای چشم هاش دو تا ایده داشتم یکی این که چشم های بسته خندان براش بکشم. یکی هم اینکه از ترافل سیاه یا همون مهره خوراکی استفاده کنم.


unicorn cake (18).jpg

دومی رو انتخاب کردم. پس با "تویزر" یا پنس، چشم ها رو سر جاش فرو بردم. این ها رو اصطلاحا بهش میگن "بیدز" ولی شما میتونید با عنوان "ترافل رنگی" از فروشگاه های لوازم قنادی خریداری کنید. گرون نیست.


unicorn cake (19).jpg

و تمام! خیلی ساده است ها. ولی وقتی دو تا وروجک زیر پات یه بند "مامان، مامان" میکنن و سرگیجه هم داری ... خودتون به زندگی من اشراف کامل دارید!


unicorn cake (20).jpg

برای اینکه ناز بشه خیلی ساده با رنگ قرمز انگشتم رو کمی قرمز کردم و مالیدم رو لپش! بعدشم با داست صدفی یه کم فانتزی ترش کردم. البته شما توی عکس ها نمیبینید. ولی سرکار خانم تک شاخ کاملا زرق و برق دار تشریف دارند.

 یه کم پشت دستم این داست رو میبینید ولی براق بودنش بازم مشخص نیست. خلاصه که لپ هاش برق میزنه.



unicorn cake (21).jpg

حالا خود کیک.

من چون مرحله به مرحله و مصور و مفصل ترایفل ژله رو قبلا آموزش دادم دیگه اصلا در این مورد وقتتون رو نمیگیرم. برای درست کردن ترایفل ژله به این پست مراجعه بفرمایید.

فقط یه توضیح در مورد ظرفش بدم.

من چند تا فروشگاه رو گشتم که یه ظرف بلور جدید برای این ترایفل پیدا کنم ولی ظرف ها شون به دلم نمی نشست. بعد از همه چی واویلا تر اینه که دو تا بچه شیطون رو ببری تو فروشگاه بلورجات! اگه یه چیزی بشکنند کلی پیاده شدی! لیانا رو محکم بغل کرده بودم دست مهدی رو هم محکم تر گرفته بودم و چسبونده بودمش به خودم که کار خرابی نکنند. از وقتی لیانا به دنیا اومده من پا تو بازار نذاشته بودم و همه خریدهام رو تو این دو سال اینترنتی انجام میدم ولی این یک مورد رو دیگه باید شخصا میرفتم دنبالش. هیچی دیگه بعد از کلی گشتن تو بازار و شنیدن جیغ و داد بچه ها  تو ماشین ... خیلی اتفاقی رفتم یه جا که گلدون میفروختن. این ظرفه الان یه گلدونه! ایرانیه و قیمیتش خیلی مناسبه ولی نمیدونم از تصاویر متوجه شدید یا نه، کیفیت نداره. یعنی برای گلدون کیفیتش بد نیست ها اما ظرف مجلسی به حساب نمیاد. در هر حال از این فرم کجش خیلی خوشم اومد و آخرشم کارم رو راه انداخت. احتمالا بعدها هم یه چیزی توش بکارم! اگر شما دنبال این مدل ظرف کج هستید الان میدونید باید کجا برید بگردید. این بود داستان ظرف. مرسی که گوش دادید! 



unicorn cake (22).jpg

چند تا ظرف ژله درست کرده بودم. آبی و سبز و زرد و نارنجی و قرمز. و یک کیک ساده و یک کاسه پر از خامه فرم گرفته. مطابق دستور همه رو توی ظرف لایه لایه میچینیم و میایم تا بالاش.

جهت سهولت کار، خامه رو توی قیف ریختم. آخرش هم روش گله گله خامه زدم. این ظرفه کجه منتها ترایفل ازش نمیریزه. آخه ترایفل خیلی سبکه. نیروی جاذبه چیز زیادی برای پایین کشیدن نداره طفلی!

عنایت داشته باشید که ترایفل به دلیل جذب رطوبت ژله توسط کیک، نشست میکنه. پس از چند ساعت قبل باید ترایفل رو درست کنید و بذارید یخچال که نشست خودش رو انجام بده. بعد اگر نیاز بود باز روش رو با ژله و خامه پر کنید.


unicorn cake (23).jpg

برای مونتاژ نهایی، خانم تک شاخ رو از روی اسفنج جدا کردم و فرو بردم توی کیک.
یه دونه شمع 2 هم برای کنارش خریده بودم. دوست نداشتم 2 انگلیسی باشه. دو فارسی هم به رنگ طلایی یا نقره ای یا سفید پیدا نکردم. فقط سبک سنتی بود که به کیک من نمیخورد. دیگه چاره ای نبود یکیش رو خریدم و نصب کردم دیدم به دلم نمیشینه. اون لایه دکوپاژ روش رو با چاقو کندم و خودم رنگش کردم.


unicorn cake (24).jpg

با همون داست طلایی و اسانس بادام یه مقدار رنگ طلایی غلیظ درست کردم و شمع رو رنگ زدم.
نمیدونم. به نظرم اینطوری بهتر شد.
تو عکس مشخص نیست ولی خیلی براق و خوشگل بود.


unicorn cake (25).jpg

خیلی خیلی ساده و سریع. 
ولی... یعنی از اولش که من مونتاژ کیک رو شروع کردم مهدی یه بند میگفت "ژله میخوام". حالا من غیر از این 5 تا بسته ژله، دو تا بسته ژله هم جهت احتیاط  تو جام های کوچولو برای مهدی درست کرده بودم که سر دلم غر نزنه. ولی بازم دقیقا همین ژله ها که من باید باهاشون کیکه رو تمام میکردم رو "لازم داشت"! یه قیف خامه و یه ظرف کیک و کلی ژله گذاشتم جلوش و گفتم "بیا مامان تو برای خودت جداگانه ترایفل درست کن". به خیال خودم با این کار میتونستم 10 دقیقه وقت بخرم که ترایفل رو آماده کنم. دیدم لیانا اومده زیر پام میگه : "مامایی، مامایی" و با انگشتش اشاره میکنه به سمت دهنش. نگو حالا اونم کیک و ژله میخواد! دیگه با ترفندی مهدی رو راضی کردم که 5 دقیقه با لیانا کنار بیاد تا من اینو تمام کنم بریم سه تایی بازی کنیم. مهدی نشست و گرفتار درست کردن ترایفل شد. دیدم بلند میگه: "به نام خدای بخشنده جشن گیر"! غش کرده بودم از خنده. گفتم: "بخشنده جشن گیر؟" گفت: "آره دیگه مامان، چون قراره امروز جشن بگیریم کارمون رو با نام خدای جشن گیر شروع میکنیم". دیدم راست میگه بچه! با خنده رفتم سراغ کارم و تماش کردم. عصر اون روز شمع رو صد بار روشن کردیم و صد بار فوت کردن و کیک رو تو کاسه های کوچیک کشیدیم و همه خوردند و خلاص! آخیش! اینم از امسال!

من همه اش تو فکر اینم که کیک تولد لیانا رو یه جوری از زیرش در رفتم؛ کیک تولد داداش رو چیکارش کنم با این آداب و کردار؟! یا به قول لیانا "داش داش"!


0 comments:

Post a Comment

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...