قليه ماهي

قليه معروف بوشهري

للك

للك يا گمنه جايگزين مناسبي براي برنج

مُي كُم گرفته

ماهي شكم پر بوشهري

ته چين مرغ

ته چين لايه اي سه طبقه

كباب ننه

كتلت گوشت كرانچي تهيه شده در دستان مادربزرگ

2018/06/23

بال مرغ سوخاری با پاپریکا

chicken wings (1).jpg

من خودم علاقه زیادی به خوردن گوشت و مرغ ندارم. اما بچه ها خوششون میاد. مخصوصا اگر سوخاری شده یا کبابی باشه. این بال سوخاری هم از غذاهای مورد علاقه شون به حساب میاد که در خوردنش مامانشون رو نا امید نمی کنند. خوبیش به اینه که فوق العاده سریع و ساده است و برای مامانشون بی دردسره!


chicken wings (2).jpg

کتف و بال 12 عدد

آرد 1 ق غ

پودر فلفل پاپریکا 1 ق غ

پودر سیر 1 ق چ

پودر خردل نصف ق چ

پودر زنجبیل نصف ق چ

شکر 1 ق چ

نمک و فلفل قرمز

روغن زیتون 3 ق غ


chicken wings (3).jpg

کتف و بال ها رو شسته و خشک میکنیم.

شما میتونید از سایر قطعات مرغ هم استفاده کنید.

آرد و ادویه ها رو توی یه کاسه ریخته و مخلوط میکنیم.

برای تهیه پودر فلفل پاپریکای شیرین در خانه به این لینک مراجعه کنید.

افزودن شکر در این رسپی فقط برای براق کردن و زیبا کردن مرغ هست و اصلا طعم غذا رو شیرین نمیکنه.



chicken wings (4).jpg


مخلوط آرد و ادویه رو روی مرغ ریخته و ماساژ میدیم.

بعد روغن رو افزوده و مجددا ماساژ میدیم تا سطح قطعات مرغ کاملا با این سس قرمز رنگ پوشش داده بشه.


chicken wings (5).jpg

فر رو از قبل روشن کرده و روی 200 درجه سانتیگراد قرار میدیم.

یه قطعه کاغذ روغنی توی سینی گذاشته و قطعات مرغ رو روش میچینیم.


chicken wings (6).jpg

سینی رو به مدت 40 دقیقه درون فر قرار میدیم.


chicken wings (7).jpg

همیشه برای من در عرض 40 دقیقه کتف و بال به خوبی میپزه و رنگش هم خوش رنگ و زیبا میشه. ولی شما برای فر خودتون چند باری امتحان کنید شاید پختش یه پنج دقیقه کمتر یا بیشتر طول بکشه.


chicken wings (8).jpg

اینکه گفتم شکر باعث براق شدنش میشه منظورم این بود. البته میتونید هم حذفش کنید. 

گوشت مرغ به خوبی میپزه و مغز پخت میشه و هنگام خوردن، درجا از استخونش جدا میشه. ادویه ها هم یه طعم خیلی خوب به گوشت میدن. از همه مهم تر اینکه درست کردنش بسیار ساده و سریعه.


chicken wings (9).jpg

در بک گراوند این تصویر کاملا مشخصه و میبینید که بچه ها عاشقش هستند. ولی شما درستش کنید و ازش بچشید؛ به احتمال قریب به یقین، بچه ها تنها طرفدارانش نخواهند بود و مثل خونه ما در خونه شما هم برای خوردنش مسابقه گذاشته میشه!


براي استفاده بهتر از كارگاه آشپزسازي لطفا مبحث سوالات متداول را به صورت كامل مطالعه بفرماييد

2018/06/19

کانفتی اوریو میلک شیک

confetti oreo frapuccino (1).jpg

ما به صورت روزانه میلک شیک میخوریم. وقتی میگم ما یعنی همه مون. البته ورژنی که برای بچه ها درست میکنم فرق داره. واسه خودم رژیمیه واسه بچه ها پر کالری و فانتزی. یکی از میلک شیک های فانتزی ای که هر از گاهی واسه تنوع درستش میکنم میلک شیک اوریو هست که مهدی عاشقشه. میدونید که مهدی کشته مرده اوریو هست. من خودم بیسکویت کرمدار شکلاتی ایرانی رو ترجیح میدم. قبلا هم گفتم به نظرم بیسکویت های ایرانی خوشمزه ترن و مشاهده فرمودید که نوشیدنی ها رو با کدوم مدل بیسکویت درست میکنم. ولی خب مهدی نظر دیگه ای داره. منم به احترامش (بخوانید: اعصاب غرغر هاش رو ندارم!) براش با اوریو میلک شیک درست میکنم. و باز بعضی وقتها برای تنوع بیشتر این مدلی با کانفتی، کرانچیش میکنم. که در ادامه خواهید دید.


confetti oreo frapuccino (8).jpg

موز فریز شده 2 عدد

شیر یک و نیم لیوان

خامه 100 گرم

پودر بیسکویت کرم دار شکلاتی نصف لیوان

کانفتی برای تزئین


confetti oreo frapuccino (2).jpg

موز ها رو از شب قبل (یا روز قبل) فریز میکنیم. اگه خواننده ثابت کارگاه آشپزسازی هستید؛ در جریانید که من تمام روزهای سال موز فریز شده آماده به خدمت دارم. تمام روزهای سال!

موز و شیر و خامه و پودر بیسکویت کرم دار شکلاتی (با مارک دلخواه) رو درون مخلوط کن میریزیم.

این پودر بیسکویت ها از کیک تولد مهدی اضافه اومده بود و دیگه نیازی نبود وقت بذارم و بیسکویت ها رو ابتدا پودر کنم!


confetti oreo frapuccino (3).jpg

مخلوط کن رو روشن میکنیم تا زمانی که یه مایع یکنواخت حاصل بشه.


confetti oreo frapuccino (4).jpg

حالا برای سرو، ابتدا لبه لیوان رو توی میلک شیک میزنیم.

دقت کنید که فقط لبه لیوان باشه. چون اگر زیاده روی کنید زشت میشه. پس فقط یکی دو میلیمتر از لبه لیوان کفایت میکنه.

بعد لبه لیوان رو توی کانفتی فرو میبریم.

کانفتی رو با رنگ ها و سایز های مختلف تحت عنوان "ترافل رنگی" از فروشگاه های لوازم قنادی خریداری کنید.


confetti oreo frapuccino (5).jpg

به همین ترتیب، دو یا سه لیوان با سایز دلخواه رو برای سرو میلک شیک آماده میکنیم.

دو لیوان بزرگ یا سه لیوان با سایز متوسط.


confetti oreo frapuccino (6).jpg

و میلک شیک رو درون لیوان ها میریزیم.

غلظتش رو در این تصویر میبینید.


confetti oreo frapuccino (7).jpg

حالا اگه بچه مون بیش از حد عاشق اوریو هست؛ با یه اوریو لیوان میلک شیکش رو تکمیل میکنیم!

خوردنش هم اینطوریه که وقتی لبه لیوان رو که به سمت دهنمون میبریم که میلک شیک رو بخوریم؛ مقداری کانفتی هم وارد دهنمون میشه و چون ترد و سفت و کرانچی هست یه حس خوبی به آدم میده. البته بستگی به آدمش داره! بایستی عین ما، فردی "کرانچ پسند" باشید!!!

در ادامه، لبه لیوان رو چرخونده و اینبار از یه سمت دیگه اش میلک شیک رو میخوریم. اینقدر به این کار ادامه میدیم تا تمام شه.


confetti oreo frapuccino (9).jpg

بچه ها تخصص شون در کثیف کردن لب و لوچه و سیبیل شون در هنگام خوردن میلک شیک هست. تازه مهدی که جاش رو سره؛ باید لیانا رو ببینید!


2018/06/16

کیک چیسی

paw patrol cake (1).jpg

اسباب کشیه بالاخره کار خودش رو کرد و مشکل دیسک کمرم عود کرد. آخه من و آقای شوهر همه کارها رو دو نفره انجام دادیم و حجم کار هم زیاد بود. اینقدر کارتن ها رو جابجا کردم تا آخرش کمره صداش در اومد! حالا تولد مهدی رو هم باید به سر انجام میرسوندم. هیچ مدله هم نمیشد از زیرش در رفت. آخه بچه الان یک ساله داره برای جشن تولدش برنامه ریزی میکنه. توی یه تیکه کاغذ نوشته بود که "برای تولدم بستنی شکلاتی و بستنی توت فرنگی، و برای کیک تولدم هم کیک چیسی میخواهم که کیک شکلاتی باشد." بعد با مگنت چسبونده بودش به یخچال و من رو مجبور میکرد هر روز یک دور از روش بخونم تا خوب شیر فهم بشم که باید برای تولدش چی درست کنم!

paw patrol cake (2).jpg

اولین بار که خوندمش متوجه نشدم "چیسی" یعنی چی. فکر کردم "چیپسی" بوده و اشتباه نوشته. بعد یهو یادم افتاد به کارتون "پا پاترول" و گفتم ای دل غافل که این بچه شش تا سگ از من میخواد! گفتم باشه اشکال نداره. میرم فوندانت آماده میخرم و از دو هفته قبل از تولدش، سر فرصتی شش تا سگ نگهبان رو براش درست میکنم. اما دقیقا دو هفته قبلش کمرم به این روز در اومد. من میدونستم که هیچ چاره ای ندارم و باید حتما کیک شکلاتی درست کنم و حتما هم باید کیک چیسی باشه. پس با هزار بدبختی رفتم تمام فروشگاه های اسباب بازی فروشی رو گشتم تا عروسک های پا پاترول رو گیر بیارم. بدیش به اینه که درد کمر میزنه به پا و نه میشه بشینی نه میشه راه بری. تو زندگی من هم که خوابیدن معنایی نداره! متاسفانه!

توی یه فروشگاه یه ست کامل سگ های نگهبان رو با ماشین هاشون پیدا کردم ولی پونصد هزار تومن بود. کلا منطق کیک رو زیر سوال میبرد!


paw patrol cake (3).jpg

پس یه ست دیگه اش رو برداشتم که فقط شش تا سگ رو داشت؛ با یه قیمت کاملا منطقی که هیچی رو زیر سوال نمیبرد! تازه مهدی و لیانا میتونستند برای همیشه سگ ها رو نگه دارند و باهاشون بازی کنند. (یعنی در واقع اینطوری داشتم به خودم دلداری میدادم و عروسک فوندانتی درست نکردنم رو توجیه میکردم!)


paw patrol cake (4).jpg

از یه فروشگاه دیگه هم دو تای دیگه خریدم که چیس و رایدر با وسیله نقلیه شون بود. البته چیس رو نیم تنه توی  موتور پلیسش گذاشته که نه من خوشم اومد، نه مهدی. اصلا مهدی درجا این چیس رو در آورد و انداختش کنار و اون یکی چیس کوچولو رو سوار موتور کرد!

اجازه دادم بچه ها چند دقیقه با اسباب بازی ها خوش باشند و بعد دو هفته همه رو قایم کردم. آخه این دو تا بچه هیچ اعتبار و اعتمادی بهشون نیست!


paw patrol cake (5).jpg

تو این دو هفته با مهدی تصمیم گرفتیم که کیک رو به سبک این کیک ماشن آلات ساختمانی درست کنیم و مهدی هم کلی ذوق کرده بود و ساعت ها برام داستان سرایی میکرد و توضیح میداد که مثلا راکی قراره چیکار کنه و رابل باید چی رو برداره و ... ماشالا جونش، این بچه همیشه کله پاچه مورچه خورده. ثانیه ای وجود نداره که توش سکوت وجود داشته باشه.

من رسپی کیک رو سه برابر کردم و  همین کیک رو در سه سایز درست کردم. آخه مهدی در تولد لیانا متذکر شده بود که کیک تولدش باید حتما سه طبقه باشه!


paw patrol cake (6).jpg

و همچنین با 200 گرم خامه و 200 گرم شکلات مطابق دستور گنش درست کردم.

با گنش سه طبقه کیک رو روی هم چسبوندم.

با مهدی دو نفری تزئین رو شروع کردیم. لیانا هم زیر پامون بازی میکرد و بلند بلند میگفت: "مامانیوه، مامانیوه" آدم یاد آقای "ایوه" در دیرین دیرین میفتاد!


paw patrol cake (7).jpg

چند تا بسته بیسکویت با چند تم رنگی مختلف خریده بودم که به عنوان خاک و گل توی کیک ازشون استفاده کنم.


paw patrol cake (8).jpg

توی غذاساز ریختم و تبدیل به پودر کرده و جداگانه ریختمشون توی کاسه و کنار گذاشتم.


paw patrol cake (10).jpg

"رابل" رو گذاشتیم روی یه بیل مکانیکی و گذاشتیمش روی بالاترین طبقه کیک. البته من توی یه فروشگاه ماشین رابل رو هم پیدا کرده بودم ولی شصت تومن بود که باز اصلا منطقی نبود پس بیخیالش شدم و گفتم همین بیل مکانیکیه جواب میده. والا!

با قاشق یه مقدار از کیک رو جدا کردم و گذاشتم توی یه کاسه و بعد اون قسمت رو با گنش پوشوندم.


paw patrol cake (11).jpg

بعد با مهدی یه مقدار پودر بیسکویت شکلاتی کرم دار (اوریو) روش ریختیم.


paw patrol cake (12).jpg

و طبقه زیری رو هم باز به همین شکل با قاشق تخریب کردم!


paw patrol cake (13).jpg

با گنش پوشش داده و روش پودر بیسکویت ریختیم.


paw patrol cake (14).jpg

تصمیم گرفتیم که "چیس" رو اینجا، آماده به خدمت قرار بدیم!


paw patrol cake (15).jpg

بعد رفتیم سراغ پشت کیک. و "راکی" رو روی یه غلتک گذاشتیم.

از اون تکه کیک هایی که جدا کرده بودم یه مقداریش رو پودر کردم و جلوی غلتک ریختم.


paw patrol cake (16).jpg

مهدی تصمیم گرفت جلوی غلتک به جای کیک، خاک باشه!


paw patrol cake (17).jpg

پس پودر بیسکویت دیجستیو پاشید.


paw patrol cake (18).jpg

و بعد دو نفری به این نتیجه رسیدیم که بهتره "رایدر" با موتورش از این قسمت کیک بالا بره که بتونه به "رابل" کمک کنه.


paw patrol cake (19).jpg

در یک قسمت دیگه صحنه، مهدی توی یک لودر مقداری خاک (دیجستیو) ریخت...


paw patrol cake (20).jpg

به نظر من بهتر بود میزان خاک کم باشه؛ اما مهدی صلاح دونست که ... زیاد باشه!!!


paw patrol cake (21).jpg

چون "زوما" میخواست روی خاک ها بشینه!


paw patrol cake (22).jpg

در یکی از اپیزود های کارتون، چند تا بچه لاکپشت توسط سگ ها نجات داده میشن. من و مهدی با الهام از اون، در این قسمت از صحنه یه برکه درست کردیم و بچه اردک ها رو نجات دادیم!


paw patrol cake (23).jpg

مقداری از کیک پودر شده رو روی سطح کار قرار داده و بعد یه گودال ایجاد کردیم و با خامه پوشش دادیم و دورش سنگ چیدیم.


paw patrol cake (24).jpg

از شب قبل، یک بسته ژله بلوبری رو با یک لیوان آب روی حرارت گذاشته و بعد ربع لیوان آب سرد توش ریختم و ژله رو توی ظرف مخصوص گوشت کوب برقیم ریخته و توی یخچال گذاشتم.

حالا توی تصویر میبینید که با گوشت کوب برقی دارم ژله رو میکس میکنم.


paw patrol cake (25).jpg

به ذهنم رسید که اگر اینکار رو بکنم؛ اینطوری ژله مثل آب حباب دار به نظر میرسه.


paw patrol cake (26).jpg

ژله رو توی برکه ریختم و مهدی سه تا بچه اردک اسباب بازی لیانا رو توش گذاشت.
 

paw patrol cake (27).jpg

بعد مهدی با ترکیب کیک و بیسکویت دو تا سکوی نشیمن درست کرد.


paw patrol cake (28).jpg

و "مارشال" و "اسکای" رو روش قرار داد.


paw patrol cake (29).jpg

به این ترتیب صحنه نجات بچه اردک ها تکمیل شد.


paw patrol cake (30).jpg

دیگه عملا من کنار رفتم و مهدی خودش تزئین نهایی رو با سنگ ریزه و پودر بیسکویت انجام داد.

جزئیات و دیتایل های مد نظر خودش! مثلا در این صحنه میبینید که بیل مکانیکی رو هم پر کرده. 


paw patrol cake (31).jpg

بعد کار از تزئین گذشت و به بازی رسید! اسباب بازی ها رو جابجا میکرد و داستانش رو تعریف میکرد.


paw patrol cake (32).jpg

منم فقط عکس میگرفتم.


paw patrol cake (33).jpg

قبلا هم این اعتراف رو کتبا واسه تون نوشته بودم؛ اما باز روش تاکید میکنم: لذتی که یه پسر بچه از این مدل کیک میبره قابل مقایسه با هیچ کیک دیگه ای نیست. مخصوصا که خودش در تزئین و تکمیل کیک نقش داشته باشه.

مهدی بی نهایت از کیکش راضی بود و تا هنوز هم با افتخار در مورد کیکش صحبت میکنه!

و البته هر بار هم که اسم کیک تولد رو میاره؛ لیانا داد میزنه: "توید! توید! توید. لیاناس. لیاناس. لیاااااانااااس" آدم یاد جیگر میافته! 
حالا دیگه درست شد! لیانا هم داره تبدیل میشه به داداشش! یادتونه مهدی تا همین پارسال هر چی تولد میدید میگفت "تولد مهدیه!"؟ تازه اون تموم شده بودها؛ حالا این شروع شد!


paw patrol cake (34).jpg

یه چیز جالب هم واسه تون تعریف کنم: مهدی وقتی میخواست شمع رو روی کیکش بذاره گفت: "اِه، مامان! یادمون رفت شمع رو طلایی کنیم!" خنده ام گرفته بود گفتم ببین چه حواسش هم جمعه! نه که من واسه تولد لیانا اون شمع عدد دو رو طلایی کرده بودم اینم میخواد شمعش طلایی باشه. یعنی باور کنید به حدی کمرم درد میکرد که اجرای این مرحله اضافی برام غیر ممکن بود. پس فقط بهش گفتم "نه مامان این شمعه خودش خوشگله" و از زیرش در رفتم! گناه داشت، دلم هم براش سوخت، ولی ازم بر نمی اومد.

مهدی داشت با کیکش ور میرفت، لیانا هم کنار ایستاده بود و با اسباب بازیش بازی میکرد؛ من عکس هام رو گرفتم و لنگان لنگان خودم رو به اتاق خواب رسوندم. اومدم دراز بکشم که بلکه کمی از درد کمرم کم شه، دیدم مهدی بدو بدو داره میاد. به در اتاق خواب که رسید گفت: " آخه آدم بچه خودش رو تو آشپزخونه ول میکنه؟" با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم: "یه جوری میگی انگار تو خیابون ولت کردم!" . درجا گفت: "خب آدم بچه اش رو تو خیابون هم ول نمیکنه. لیاااااانااااااااااا بدو بیا مامانی اینجاست."

آخه مامانی اجازه نداره حتی یک ثانیه هم تنها باشه؟ نمیدونستم بخندم یا گریه کنم!!! 


Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...